پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸

ایلگر ilgar

سایت خبری فرهنگی اجتماعی ایلگر

بایگانی مربوط به دسته‌ی ’مقالات‘

اشعار ترکی در وصف حکیم جهانگیرخان قشقایی

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۳ - آذر - ۱۳۸۸



شعر ترکی زیر را فردی به نام ملا نوروز قلی از تیره آهنگر طایفه دره شورلی(دره شوری) ایل قشقایی که بیش از یکصد سال پیش می زیسته در وصف حکیم جهانگیرخان دره شوری قشقایی نوشته است. این اشعار در زمانی سروده شده اند که حکیم جهانگیرخان در قید حیات بوده است.

حکیم جهانگیرخان قشقایی (وفات۱۲۸۹ه-ش-در ۸۵ سالگی) از علمای بزرگ زمان خود بوده اند. از سرشناس ترین شاگردان ایشام میتوان به آیت الله بروجردی و شهید مدرس اشاره کرد.

گؤردوم جهانگیرخانی

گل ای گؤنگول دردینگی اظهار ایله، گل ——— طبیبین، لقمان دور، بیزیم جهانگیر

گیزلملی دردینگی تکرار ایله گل ——— دردینگه درمان دور، بیزیم جهانگیر

کاخ-ی صداقتین روشن چراغی ——— جمع-ی طریقتین او، تردماغی

راه-ی حقیقتین قطب و رواقی ———- حافظ قرآن دور، بیزیم جهانگیر

تخت-ی شریعتین حکمرانی، او ——— بخت-ی طریقتین جسمی و جانی ،او

باغ-ی بلاغتین نواخوانی، او ————– ناطق-ی برهان دور، بیزیم جهانگیر

اهل-ی علمانین ،صاحب کمالی ———- اهل-ی معرفتین، زیب و جمالی

باغ-ی شریعتین ، نوچه نهالی ———— سرو-ی خرامان دور، بیزیم جهانگیر

قشقائی ائلینین، روحی روانی ———– ترکستان دیلینین، تیغ-ی زبانی

اصفهان شهرینین، عزیز مهمانی ———- صاحب دیوان دور بیزیم جهانگیر

دره شورلی بگ لرینین، خانی دور ———– سرجوقه لر،سرهنگ لرین، جانی دور

عیوضی نین باشی، دودمانی دور ——— دارای دوران دور، بیزیم جهانگیر

آدی خان، اؤزو خان، صاحب-ی شوکت——– منبع-ی ایمان دور، کان-ی مروت

نوروز قلی دئیر: گنج-ی کرامت،———— منبع-ی احسان دور ،بیزیم جهانگیر

MIOZ37

MIOZ37

فاجعه‌ای که به‌نام «اصلاحات ارضی» در ایران رخ داد

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۶ - مهر - ۱۳۸۸

● نویسنده: عبدالله – شهبازی

● منبع: سایت – عبدالله شهبازی

سیاست «تقسیم اراضی» کشاورزی ایران، که در چارچوب «انقلاب سفید شاه و ملّت» در دهه ۱۳۴۰ شمسی پی گرفته شد، از منظر تأثیرات ژرف اقتصادی و فرهنگی و پیامدهای عظیم ساختاری یکی از مهم‌ترین تحولات تاریخ معاصر ایران است. این برنامه در اصل «تقسیم اراضی» نام داشت؛ به همین نام به «رفراندوم» گذارده و با تصویب مجلسین «قانونی» شد ولی به‌تدریج در نوشتار سیاسی به «اصلاحات ارضی» شهرت یافت. این نامگذاری خطا و گمراه‌کننده است: «اصلاحات ارضی» مفهومی کلی و مبهم و دارای بار ارزشی (مثبت) است و می‌تواند هر گونه تحول اصلاحی در مناسبات ارضی (از جمله سلب مالکیت از روستائیان کم زمین و تجدید سازمان اراضی کشاورزی به صورت مزارع بزرگ؛ یعنی سیاستی به‌کلی عکس “تقسیم اراضی” حکومت پهلوی) را شامل شود. ولی «تقسیم اراضی» نه تنها نام رسمی این سیاست بود بلکه مفهومی کاملاً روشن و مشخص داشت و منظور از آن خرد کردن اراضی بزرگ کشاورزی بود.

در تبلیغات رسمی، هدف از «تقسیم اراضی» حذف بزرگ‌مالکی در ایران و بهره‌مند کردن رعایای بی‌زمین عنوان می‌شد. از آغاز دهه چهل، حکومت پهلوی کارزار گسترده تبلیغاتی علیه مالکان اراضی کشاورزی را آغاز کرد و این گروه اجتماعی را با فئودال‌های اروپای غربی یکسان معرفی نمود. موج تبلیغات منفی علیه مالکان کشاورزی تا بدان‌جا رسید که یکی از روحانیون درباری گفت: «من آن‌قدر از کلمه “مالک” بدم می‌آید که در نماز “مالک یوم الدین” نمی‌گویم!»

دهه چهل شمسی، برابر با دهه شصت میلادی، دوران سیطره تام و چالش‌ناپذیر قالب‌های نظری «چپ» مارکسیستی بر روشنفکری ایران، و جهان، است. این تأثیر تا بدان‌جا بود که حتی والت ویتمن روستو، نظریه‌پرداز متنفذ یهودی- آمریکایی و مشاور و معلم فکری جان کندی و لیندون جانسون (رؤسای جمهور وقت آمریکا)، که دیدگاه‌های او در گسترش سیاست «تقسیم اراضی» در کشورهای اقماری ایالات متحده، از جمله ایران، نقش اساسی داشت، کتاب معروف خود را، به تقلید از رساله معروف مارکس و انگلس، «مانیفست غیرکمونیستی» نامید و الگویی شبه مارکسیستی از سیر «تکامل» جامعه بشری به دست داد. در این الگو، غایت «تکامل» نه «سوسیالیسم»، چنان‌که مارکسیست‌ها می‌گفتند، بلکه مدل موجود جامعه آمریکایی بود.۱

در زمانی که مفاهیمی چون «فئودالیسم»، «بورژوازی» و غیره، به عنوان فورماسیون‌های (صورت‌بندی‌های) ثابت در سیر تکامل تمامی جوامع بشری پذیرفته شده بود و روشنفکری ایرانی، از همه سنخ، در پی کشف مصادیق ایرانی این مفاهیم بود، به سرعت پذیرفته شد که گویا جامعه ایرانی در مرحله فئودالی قرار دارد و شاه، با اجرای سیاست «تقسیم اراضی»، می‌خواهد مسیر «تکامل» جامعه ایرانی را به سوی مرحله عالی‌تر، یعنی نظام سرمایه‌داری، هموار کند. طبعاً، از منظر سیر تکامل جامعه بشری، باید این گامی «مترقی» انگاشته می‌شد.۲ این انگاره تا به امروز قالب‌های فکری a priori را در بخشی از روشنفکری ایرانی شکل می‌دهد. بنابراین، عجیب نیست اگر چنین بخوانیم: «محمدرضا پهلوی ارتجاعی‌ترین صورت‌بندی نظام سیاسی (سلطنت استبدادی) را با مترقی‌ترین تحولات اجتماعی (حذف طبقه زمین‌دار) آمیخته می‌ساخت.» (محمد قوچانی، «دفاع از علوم انسانی»، سرمقاله شرق، دوشنبه ۵ دی ۱۳۸۴)

با توجه به فقر پژوهش جدّی در زمینه سیاست «تقسیم اراضی» حکومت پهلوی، انتشار ترجمه فارسی مقاله دکتر محمدقلی مجد مغتنم است. مقاله مجد پنج سال پیش در مجله بین‌المللی مطالعات خاورمیانه۳ منتشر شد که اینک با ترجمه خوب آقای علیرضا کریمی (دانشجوی دوره دکتری تاریخ) در دسترس فارسی زبانان قرار می‌گیرد: محمدقلی مجد، «خرده‌مالکان و اصلاحات ارضی در ایران: ۱۹۶۲-۱۹۷۱»، ترجمه علیرضا کریمی، فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، شماره ۳۳، سال نهم، بهار ۱۳۸۴، صص ۵-۵۴٫

به‌نوشته دکتر مجد، پس از جنگ جهانی دوّم و در دوران جنگ سرد، دولت ایالات متحده آمریکا و بانک جهانی و فائو از «اصلاحات ارضی»، به معنی «تقسیم اراضی»، «در کشورهای تحت نفوذ آمریکا شدیداً حمایت کردند و بر آن اصرار ورزیدند.» به این ترتیب، این برنامه در کشورهایی چون ژاپن، تایوان، کره جنوبی، ویتنام جنوبی، ایران، فیلی‌پین و السالوادور به اجرا درآمد. «اصلاحات ارضی عملاً عبارت بود از واگذاری مالکیت زمین به رعایا و دهقانان بی‌زمین.» «اعتقاد بر این بود که این واگذاری می‌تواند از یک انقلاب یا کودتای کمونیستی جلوگیری کند.» به‌نوشته مجد، «بنیاد نظری نوین اصلاحات ارضی را در آثار محققان مارکسیست نظیر الن دو ژانوری، نویسندگان غیرمارکسیست چون آلبرت بری و ویلیام کلاین، و اقتصاددانان بانک جهانی نظیر هانس بینسوانگر و میراندا الگینز می‌توان یافت.» نویسندگان مارکسیست «بر ویژگی‌های “ضدفئودالی” اصلاحات ارضی تکیه نموده بودند. گفته می‌شد اصلاحاتی از این نوع ثبات سیاسی و نیز تقویت سرمایه‌داری را در پی دارد. این‌که الغای مالکیت خصوصی چگونه با گسترش سرمایه‌داری قابل جمع می‌شد واقعاً مبهم است. نویسندگان غیرمارکسیست بر بازده و محصول افزایش یافته این قبیل اراضی واگذار شده تأکید داشتند.» (مجد، همان مأخذ، صص ۵-۶)

مجد در پژوهش ارجمند خود، که بعدها به صورت کتابی در ۴۸۰ صفحه تکمیل شد (انتشارات دانشگاه فلوریدا، ۲۰۰۰)،۴ با اتکا بر ارقام و آمار و اسناد متقن، نشان می‌دهد که، به‌رغم دیدگاه نادرست محققانی چون آن لمبتون و برخلاف کشورهایی چون فیلی‌پین، ساختار مالکیت کشاورزی در ایران به‌طور عمده خرده‌مالکی بود نه بزرگ‌مالکی. در ایران، ملک کشاورزی به عنوان منبعی مطمئن برای سرمایه‌گذاری گروه‌های اجتماعی شهری، به‌ویژه بازرگانان و پیشه‌وران، شناخته می‌شد. به‌علاوه، قانون ارث اسلامی که، برخلاف قانون ارث کشورهایی چون انگلستان، اراضی کشاورزی را در میان تمامی فرزندان (اعم از دختر و پسر) تقسیم می‌کند، مکانیسم بازتقسیم مدامی را در مناسبات ارضی ایران، و سایر کشورهای اسلامی، تعبیه کرده که خود، به تنهایی، بزرگ‌ترین مانع پیدایش و گسترش مالکیت بزرگ است. کارکرد قانون ارث اسلامی در بازتقسیم اراضی کشاورزی تاکنون مورد غفلت پژوهشگران بوده است.

به‌طور خلاصه، طبق پژوهش مجد، قربانی سیاست «تقسیم اراضی» حکومت پهلوی خیل چند میلیونی خرده‌مالکان و سرمایه‌گذاران شهری در بخش کشاورزی بودند که تمامی یا بخش عمده ثروت و اندوخته خانوادگی خود را از دست دادند و بسیاری از آنان به صفوف اقشار تهیدست رانده شدند. قربانی دیگر کشاورزی ایران بود. در سال ۱۹۶۰ میلادی ایران از نظر تولید محصولات کشاورزی کاملاً خودکفا بود. در سال ۱۹۶۳ ایران ۵۶ هزار تن غله وارد کرد که هنوز رقم قابل توجهی نبود و تنها یک در صد مصرف داخلی را تشکیل می‌داد. «تا سال ۱۹۷۷، واردات غله ایران به ۴۳/ ۲ میلیون تن افزایش یافت. تا سال ۱۹۹۷، واردات غله به ۱/ ۱۱ میلیون تن رسید که این رقم ایران را به یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان غله در جهان تبدیل کرد.» (مجد، همان مأخذ، ص ۵۴) سیاست تقسیم اراضی حکومت پهلوی، علاوه بر از میان بردن مدیریت کارآمد جامعه روستایی و نهادهای تعاونی سنتی چون «بُنه»، بزرگ‌ترین ضربه را بر ساختار اراضی کشاورزی ایران و شبکه کهن و پیچیده آبیاری سنتی (قنات‌ها) نیز وارد کرد. سیاست‌گذاران به کارکرد قانون ارث اسلامی مطلقاً بی‌توجه بودند. در نتیجه، میلیون‌ها هکتار از اراضی کشاورزی به قطعات کوچک یکی دو هکتاری تقسیم شد. امروزه، پس از گذشت یکی دو نسل، این اراضی در میان وراث به قطعات یکی دو هزار متری تبدیل شده؛ به‌کلی ارزش تولیدی خود را از دست داده و یکپارچه کردن اراضی را به یکی از ضرورت‌های اوّلیه و مبرم در اقتصاد کشاورزی ایران بدل کرده است.۵ این است بخشی از ابعاد فاجعه عظیمی که به‌نام «اصلاحات ارضی» بر جامعه ایرانی تحمیل شد.

پاورقی:

۱٫ Walt W. Rostow, The Stages of Economic Growth: A Non- Communist Manifesto, Cambridge University Press, 1960.

روستو برای رشد جامعه بشری سیر تکاملی قائل است و ملاک این «تکامل» را سطح رشد تکنولوژی می‌داند. به عبارت دیگر، روستو مانند بسیاری از نظریه‌پردازان غرب از منظر «غرب مرکزی» به جهان می‌نگرد. از این زاویه، روستو جامعه بشری را به «جامعه سنتی» و «جامعه صنعتی» تقسیم می‌کند. او معتقد است که جامعه پس از طی مرحله «سنتی» وارد مرحله «ماقبل طیران» می‌شود. این مرحله دوران گذار از «کهنه» به «نو» است. در این مرحله برای ایجاد ساختار نوین صنعتی تدارک دیده می‌شود و لذا باید در رشته های غیرصنعتی، به‌ویژه کشاورزی، تحولات انقلابی صورت گیرد. روستو معتقد است که این تحولات عمیق باید به دست دولت مرکزی نیرومند صورت گیرد و مهم‌ترین این دگرگونی‌ها «تقسیم ارضی» است. در این مرحله «ماقبل طیران» گروه اجتماعی جدید نخبگان elite پدید می‌شود که دربرگیرنده بازرگانان، روشنفکران و نظامیان است. این گروه اجتماعی جدید نخبگان نیروی محرکه جامعه در گذر از «مرحله سنتی» به «مرحله صنعتی» است و میان آن با نیروهای «محافظه‌کار» و مدافعین «جامعه سنتی» تصادم رخ می‌دهد. به اعتقاد روستو، این تعارض اگر کانالیزه نشود ممکن است به انقطاع‌ «وراثت اجتماعی» بینجامد. روستو نقش استعمار و نواستعمار غرب را در کشورهای تحت سلطه می‌ستاید و معتقد است که «مدرنیزاسیون» دولت‌های غربی جوامع عقب‌مانده را به مسیر گذار (مرحله ماقبل طیران) وارد ساخت. پس از این اصلاحات، جامعه وارد «مرحله طیران» (Take – off) می‌شود. در «مرحله طیران» حکومت در دست «نخبگان» است و حکومت‌گران «سنتی»، که عاجز از تطبیق خود با شرایط «طیران» هستند،‌ از قدرت کنار زده می‌شوند. به‌علاوه، در اثر «تقسیم ارضی» یک قشر جدید دهقانی پدید می‌شود که به توسعه بازار یاری می‌رساند و «طیران» را سرعت می‌بخشد. عالی‌ترین مرحله تکامل، و در واقع «کمونیسم» روستو، که جامعه پس از «طیران» بدان خواهد رسید، «مرحله مصرف پایدار کالاها و خدمات» است که روستو الگوی کامل آن را جامعه ایالات متحده آمریکا می‌داند.

۲٫ در زندان‌های سیاسی دوران پهلوی، که نگارنده نیز طی سال‌های ۱۳۴۹- ۱۳۵۳ در آن حضور داشت، چهره‌های شاخص گروه‌های مختلف سیاسی ابتدا سیاست «تقسیم اراضی» را فریبکاری و غیرواقعی می‌دانستند. سپس، در سال‌های ۱۳۵۱-۱۳۵۲، که دوران بازاندیشی بود، عموماً به این نتیجه رسیدند که «اصلاحات ارضی» واقعی بوده و راه گذار جامعه ایران به نظام بورژوایی را هموار کرده است. بر اساس این باور بود که کسانی مانند پرویز نیکخواه راه همکاری با حکومت پهلوی را برگزیدند. مرحوم دکتر علی شریعتی نیز چنین نگاهی به «اصلاحات ارضی» داشت و آن را تحولی «مترقی» می‌دانست.

۳٫ Mohammad Gholi Majd, “Small Landowners and Land Distribution in Iran, 1962–۷۱”, International Journal of Middle East Studies, Volume 32, Feb. 2000, pp. 123-153.

4. Mohammad Gholi Majd, Resistance to the Shah: Landowners and Ulama in Iran, Gainesville: University Press of Florida, 2000, 480 pp.

5. چند سال پیش با دکتر خسرو خسروی، استاد بازنشسته دانشگاه تهران، تجدید دیدار کردم. خسروی در زمان خود برجسته‌ترین استاد جامعه‌‌شناسی روستایی در دانشگاه‌های ایران به‌شمار می‌رفت. در دوران تحصیل در دانشکده علوم اجتماعی شاگرد و شیفته نظرات او بودم. خسروی از مبلغین درجه اوّل «اصلاحات ارضی» بود و از موضع رادیکال «تقسیم اراضی» حکومت شاه را ناکافی می‌دانست. دکتر خسروی ‌گفت: «به این نتیجه رسیده‌ام که اصلاحات ارضی در ایران سیاست اشتباهی بوده و باید مدل انگلیسی اصلاحات ارضی را دنبال می‌کردیم.» پرسیدم: مدل انگلیسی چیست؟ گفت: «اراضی کشاورزی باید به مزارع حداقل ۳۰۰ هکتاری تقسیم می‌شد!

هفتکل ناحیه قشقایی نشین خوزستان

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۲ - مهر - ۱۳۸۸

هفتکل در ۸۰کیلومتری جنوب شرقی مسجد سلیمان و در ۱۰۴ کیلومتری مشرق اهواز واقع است و حدود ۲۷۵ متر از سطح دریا ارتفاع دارد.«قبلاً سرزمین بی آبی بود که آن را بنام یگانه دهکده ی آن گزین می گفتند و میانه رشته های کوه گچ واقع شده و جز چشمه های شور و تلخ، آب مهمی در آن حدود نبود و زراعبش منحصر بود به گندمی که از باران بعمل می آمد و این ناحیه جزء خاک مکوند جانکی شمرده می شد.پایین کوه گچ زمین هایی بود که در ایام مذکور جزء ولایت شوشتر بود; سپس جزء بلوک باوی اهواز و مسجد سلیمان شد.شهرت این اراضی به واسطه ی چشمه ی نفت سفیدی بود که درپای کوهی بنام نفت سفید- ده بید معروف است و اکنون به نام نفت سفید برات حسن شاهی شهرت یافته.»

در سالی که خوانین بختیاری رامهرمز را بنام خالصه از دولت خریدند تمام اراضی آن را از خالصه و غیره تصرف نموده و حوزه ی رامهرمز را از هر طرف توسعه دادند.از جمله ناحیه گزین از خاک مکوند و نفت سفید از خاک شوشتر را جدا نموده ضمیمه ی رامهرمز ساختند در آن ایّام طوایفی از ترکی های قشقایی فارس مانند: صفی خانی، چهارد، چریک، وندا، امرلو، لوکی، اصلان لو، شکرلو، چهرازی و… به این حدود مهاجرت کرده و به بختیاری ها پیوسته بودند که جای مخصوصی برای اقامت می خواستند. بختیاری ها اراضی گزین را بر آن تقسیم نموده وآن را از مالکیت مکوندها در آوردند.

« بعضی گویند در حدود صدو بیست سال پیش تیره ای از ایل لرکی که کد خدای آن بنام حاجی عوض معروف بود در محلی بنام تخت کهو قشلاق کرده بودند.اغنام و احشام خودشان را در اطراف خود نگاه داشتند.شبی یک عده عرب بر احشام آنها می تازند و تعدادی گوسفند وگاو به غارت می برند. نزدیک طلوع آفتاب آنها را دردشتی، اطراف خود در دامن کوه یعنی جایی که هفت تل یا هفتکل را ساخته اند به استراحت می پردازند و یک نفر راهم بالای کوه برای نگهبانی می فرستند. حاجی عوض لرکی با عده ای سورا از یک سو وحاجی گرگ علی لرکی با عده ای سوار از سوی دیگر در تعقیب اعراب می روند. اتفاقاً نگهبان عرب در خواب بوده که ایل لرکی او را خلع سلاح می کنند و اسیر می نمایند. بعد لرکی ها از هر طرف به اعراب حمله نمودند و هفت نفر از آنها را کشتند. خلاصه لرکی ها به اید آن پیروزی، هفت تل سنگی در همانجا که نگهبان را گرفته و کشته بودند بر پا کردند که تا کنون این منطقه را به نام هفتکل می نمایند.»

« پیش از این که شرکت نفت عملیات حفاری خود را در این ناحیه توسعه دهد، سرزمین مذکور چمن زار و چراگاه ایلات مختلفی بوده و هیچگونه آبادی از خود نداشته جز تعداد کمی سیاه چادر(بهون) آن هم در فصل زمستان که در این خطًه بیش از دو آبادی نبوده است یکی روستای برمکی و آن هم در فصل زمستان که در این خطًه بیش از دو آبادی نبوده است یکی روستای برمکی و دیگری گزین نام داشت.»

بعدها که زمین شناسان شرکت نفت در سال ۱۹۲۸ م در زیر خاک این منطقه نفت پیدا کرده و چاه در آن حفر نمودند، این سرزمین شهرت جهانی یافت. طولی نکشید که دومین ناحیه ی مهم نفت خیز خاور میانه شد.مردم از ولایات، استان ها و کشور های مختلفی به هفتکل مهاجرت کرده و در واحدها و تأسیسات صنعت نفت مشغول به کار شدند. لذا شرکت شروع به ساختن منازل، گاراژها، انبارها، شبکه تلفن، کارخانه های گوناگون، استقرار ادارت در آنجا کرد و لوازم استخراج نفت و لوله کشی از آنجا به اهواز و آبادان فراهم گردید وآب آشامیدنی اهالی بوسیله تلمبه و لوله های آهنین از رود زرد آورده می شد و روز به روز مراحل توسعه و ترقی را طی نمود و مدارس معرفی همچون رودکی به مدیریت آقای فرخ نیا، امیر طوف سفید، پروین، قدسی، نو بنیاد نفت سفید به مدیریت آقای منشی پور و… نیز در آنجا تأسیس شد تا بتوانند جوابگوی نیاز فرزندان کارکنان ناحیه باشند.

«در سال ۱۹۳۴ م محصول نفت هفتکل سالی دو میلیون تن بود و با ساختن خطوط لوله ی جدید و افزایش وسایل استخراج محصول هفتکل در سال ۱۹۳۴ م به شش میلیون تن در سال رسید. از موقع کشف تا ۱۹۵۱م بالغ بر یکصدو سی میلیون تن نفت ازآن استخراج شده بود.»

هفتکل در مدًت کوتاهی به سرعت منطقه ای آباد شد و شهره ی آفاق گردید. جاده های آسفالته ی پیچ درپیچ بین شهری میان این خطًه با اهواز و مسجد سلیمان ساخته شد و اتوملیل های متنوعی از قبیل فورد، اینتر نشنال، لورلاری، شتل بس و پیکاب درآمد و شد بودند وآن هنگام جلوه های بدیعی از صنعت و صنعت را در کنار هم می توان دید، امًا متأسفانه امروزه از هر گوشه و کنارش لوله های نفت مندرس، تأسیسات فرسوده، منازل و مدارس رنگ و رو رفته، جاده های قاطر رو، جوانان عزیز بیکار و اوضاع مشمئز کننده و اندوهگینی مشاهده می شود که در خور این منطقه ی صنعتی که سال های متمادی به ایران خدمات ملًی ارائه نموده و رونق افزای مملکت بوده نیست، به هر حال اکنون نیازمند توجًه سبز مسئولین و برنامه ریزی آنان جهت احداث واحدهای صنعتی- تولیدی و جذب نیروهای جوان می باشیم تا این ناحیه از زوال قطعی نجات یابد.

دانش عباسی شهنی ( مؤلف تاریخ مسجد سلیمان)

موسیقی قشقایی

ارسال توسط admin در تاریخ ۹ - مهر - ۱۳۸۸

qmusic-001
qmusic-002qmusic-003qmusic-004qmusic-005qmusic-006qmusic-007qmusic-008

پیام آیت الله سبحانی درباره فاجعه مسلمانان «اویغور»

ارسال توسط admin در تاریخ ۲۰ - شهریور - ۱۳۸۸

ه گزارش آینده روشن، آیت الله جعفر سبحانی در پیامی که از دفتر ایشان در اختیار این خبرگزاری قرار گرفت به این شرح است:

دفاع از مردم مظلوم و ستمدیده یک وظیفه انسانی و اسلامی است. ما تصور می‌کردیم که فقط غرب ستمگر به حقوق مسلمانان تجاوز می‌کند، و آنان را از حقوق اولیه خود که حقوق اساسی و انسانی است، محروم می‌سازد؛ ولی خبرهای رسیده از چین، حاکی از آن است که در آن نقطه دنیا، مسلمانان بی‌پناه مورد تجاوز چین کمونیست دیروز، و چین سرمایه‌دار امروز قرار گرفته و بی‌رحمانه سرکوب می‌شوند.

مسلمانان «اویغور» خواهان حقوق شهروندی خویش هستند و باید دولت چین نسبت به تمام قومیت‌ها به یک نظر بنگرد، و حقوق همگان را رعایت کند. این نوع برخورد قلوب یک میلیارد و نیم مسلمان جهان را جریحه‌‌دار کرده و حیثیت کشور چین را در سطح جهان خدشه‌دار می‌سازد، چین که خود در سازمان ملل و شورای امنیت عضویت دارد، نباید با جان و مال ملت خود این چنین رفتار کند.

مسلما، غرب، از این اختلافات بهره‌برداری کرده و هرگز به مسلمانان در بند، کمک نمی‌کند. ما از سازمان‌های بین‌المللی و حقوق بشری و بالاخص سازمان کنفرانس اسلامی درخواست می‌کنیم، هر چه زودتر به مسوولیتی که بر عهده گرفته‌اند، عمل کرده و از جان و مال مسلمانان چین دفاع کنند و نگذارند حقوق آنان بیش از این پایمال شود.

اتحادیه ترکان جنوب ایرا ن قشقایی نامیده میشوند

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۹ - شهریور - ۱۳۸۸

نوشته ر قشقایی _ترکان مهاجر به جنوب بامحوریت ترکان ولایت قشقا
که در زمان صفویه یکپارچه شده و به اسم ایلخان خود نامگذاری شده اند.اینکه قشقاییها از کجا آمده اند یا ترکان از کجا آمده اند سوالی ابتدایی و نابخردانه است زیرا همگان میدانند که آسیای میانه (ترکستان)زادگاه ووطن ترکان عالم است و دوم اینکه هر قوم طبق فرهنگ کتبی وشفاهی خود تاریخ خود را بهتر میداند تا افرادی مثل نویسنده فارسنامه وافرادی که به ایشان اقتدا میکنند .میان ترکان عالم از قدیم شناسایی به وسیله اول طائفه بوده است دوم مکان این قانون هم اینک نیز وجود دارد قشقایی بزرک از طایفه بزرگ قایی از طوایف ۲۴گانه ترک اشت که در قدیم در شهر قش (کش)یا شهر سبز کنونی در استان قشقه دریا در کنار رود خانه بزرگ قشقه دریا اقامت داشته و بنام قشقایی مشهور بوده است جالب اینجاست وطن آنها نیز بنام قش یا قشقا دریا یا قشقا چای بوده است پس در اینکه قشقایی از سرزمین قشقا در ترکستان آمده است شکی نیست اینان مانند همه ترکان راه غرب وجنوب را در پیش گرفته ودر دشت قبچاق وقفقاز ساکن میشوند (مانند اکثریت ترکان عالم ) و از زمان صفویه بنا به درخواست شاه صفوی
برای انتظام بخشیدن به سرزمین فارس به فارس مهاجرت میکنند پس مهاجرت آنها سیاسی است نه اجباری.ترکان قشقا پس از متحد شدن با ترکان بومی مثل فارسیمدانها وترکان قدیمی ایل قشقایی را بنیان میگذارند بر پایه نام ایلخان خود که از نژاد ووطن او سرچشمه گرفته است(احمقانه است که ایلخان یک قوم نام فراری را برای خود انتخاب کند آن هم در زمانیکه ترکان بر ایران حاکم بوده اند). ترکان قشقایی با صفویه خویشاوندی داشته اند واجازه داشته اند کلاه ۱۲ترک یا کلاه قزلباشی برسر گذارند وشاه صفوی سرپرستان قشقایی را از خانزاده های آق قویونلو و کلانتران قشقا و سرداران قزلباش انتخاب میکند تا هم برجنوب کنترل داشته باشد و هم جلو طغیان خود آنها را بگیرد.پس سرزمین قشقا سرزمین ما ست ودرآن شکی نیست وسایر نظرات اساسی ندارند من خود به قفقازو قبچاق واستان قشقادریا وسرزمین قشقا سفر کرده واز نزدیک این اقوام را دیده ام وبا آنها گفتگو کرده ام بیگمان قشقاییها از شهر قش و سرزمین قشقا آمده ومدتها در قفقاز وقبچاق سکونت داشته و سرانجام راه فارس را در پیش گرفته اند.