چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۸

ایلگر ilgar

سایت خبری فرهنگی اجتماعی ایلگر

بایگانی مربوط به دسته‌ی ’فرهنگی‘

آشتی توسعه با فرهنگ

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۶ - بهمن - ۱۳۸۸

خبرگزاری میراث فرهنگی ——— ـبرنامه چهارم توسعه بر خلاف برنامه دوم و سوم، به میراث فرهنگی و محیط زیست، به عنوان دو منبع تجدید نشدنی، توجه جدی و ویژه‌ای داشته است. آنچه در برنامه چهارم بدان پرداخته شده، یادآور ارتباط فرهنگ و میراث فرهنگی با هویت انسان و ارتقای سطح فکر و اندیشه اوست؛ نه توجه به اقتصاد و مسایل صرفا اقتصادی. از این رو نمی‌توان تنها به دنبال ساخت برج جهان‌نما بود، بدون آن که میدان نقش جهان و خاطره مردم از آن را در نظر گرفت.

به عنوان مثال هدف از احیای بناهای تاریخی و تغییر کاربری آنها، حفظ و دمیدن روح زندگی در آنهاست نه بهره‌وری اقتصادی. ما نمی‌توانیم آثار ابنیه تاریخی را به طرز زیبایی بزک کنیم و در اختیار بخش خصوصی بگذاریم تا به سفره خانه سنتی تبدیل کنند و…روشن است که تفاوت یک حمام تاریخی که به چایخانه تبدیل شده با نمونه مشابهش که در سال های اخیر ساخته شده نه در زیبایی، نه کاربری و نه جذب گردشگر است آنچه این دو را از هم جدا می کند،اصالتی است که کم کم به فراموشی سپرده می‌شود؛ مگر در یک حمام تاریخی، چند سال می توان چای به سبک ایرانی و غذای سنتی سرو کرد؟!

سیاوش صابری، کارشناس ارشد سازمان میراث فرهنگی، این گونه فکر می‌کند. او براین باور است که میراث فرهنگی نه تنها در ایران که در هر جامعه و سرزمین دیگری، مولد فرهنگ و اندیشه است نه اقتصاد. البته اگر بناها و محوطه‌های تاریخی که مظاهر فرهنگی ما را تشکیل می‌دهند بتوانند به اقتصاد هم کمک کنند، خوب است اما اگر درآمد لازم تولید نشد این گناه به گردن فرهنگ و مضامین فرهنگی نیست چراکه کارکرد آنها چیز دیگری است.

متاسفانه در سال‌های اخیر، همه چیز وارونه جلوه کرده و متولیان فرهنگی می‌کوشند تا بناها و آثار تاریخی، در درجه نخست درآمدزا باشند تا پرورش دهنده اندیشه و روان انسان‌ها. شاید به همین خاطر است که به فربه کردن صندوق حفظ و احیای بناها و اماکن تاریخی می پردازند، بدون آن که بخش مستلی را به حفاظت از میراث طبیعی اختصاص دهند یا به پاسداشت آداب و رسوم و آیین هایی توجه کنند که در حال فراموش شدن هستند.

یکی دیگر از مسایلی که در سال‌های به آن توجه شده، اتکای نظام فنی کشور بر تصمیماتی است که در مکان گرفته می‌شود و جنبه منطقه‌ای دارد و نه ملی، البته خوبی‌هایی در این گونه از برخورد نهفته است که از آن میان می‌توان به شناخت ظرفیت‌های هر محل اشاره کرد اما میراث فرهنگی، مقوله دیگری است. فرهنگ و مضامین فرهنگی با اندیشه انسان‌ها در ارتباط هستند و فکر و هویت آدم‌ها فرامنطقه‌ای و حتی فراملی است ما نمی‌توانیم به تخت جمشید یا گنبد سلطانیه‌ای با دید منطقه‌ای یا حتی ملی بنگریم چراکه این آثار به جامعه بشری تعلق دارند و به مرزهای سیاسی و جغرافیایی ایران محدود نمی‌شوند.

به عبارتی می‌توان گفت ما در کشور خود با دو مفهوم به ظاهر متفاوت روبه رو هستیم که در باطن یگانه‌اند و آن تنوع و یکپارچگی فرهنگی است و ما در عین حال که خواهان یکپارچگی و ارتباط میان اجزای فرهنگی هستیم، استقلال هریک را هم خواستاریم. نمی‌توان آن‌گونه که با تخت جمشید برخورد می‌کنیم با مسجد جامع اصفهان هم رفتار کنیم چراکه هر کدام در یک دوره تاریخی ساخته شده‌اند و در ساخت هریک از روش ها و مصالح متفاوتی استفاده شده است و این برخورد یکسان با آثار تاریخی، موجب از بین رفتن تنوع آنها می‌شود. برای مثال هرکدام از اجزای بدن در عین وابستگی، کار مشخص خود را انجام می‌دهند و متفاوت با یکدیگرند.

سطح‌بندی آثار تاریخی موجب می‌شود تا نوع رفتار خود را در برابر آنها تعیین کنیم اما هیچ ضامن اجرایی برای رعایت کردن این درجه بندی وجود ندارد و این برخورد یکسان با میراث فرهنگی، از یک سو موجب تهی شدن آثار تاریخی از محتوا و از سوی دیگر، وارد آمدن آسیبی جبران‌ناپذیر بر باور ذهنی ما نسبت به این گونه آثار می‌شود و چنین نکته ظریفی را با مقایسه مساجد تاریخی با آنچه امروز ساخته می‌شود، می‌توان دریافت. آیا آن حس و حالی که با مشاهده مسجد جامع یا شیخ لطف الله اصفهان به ما دست می‌دهد با آنچه امروز می‌بینیم، یکی است؟ نمی‌توان گفت، اندیشه ما نسبت به وحدانیت دگرگون شده و به مبانی فکری جامعه ما لطمه خورده است؟ آیا انسان امروز نباید به جست و جوی معنای از دست رفته برخیزد؟!

شناخت فرهنگ و میراث فرهنگی ضروری است
دل آرا قهرمان، مترجم در پاسخ به این که چگونه می‌توان توسعه و فرهنگ را با یکدیگر آشتی داد، می‌گوید: «هر دوی این کلمات باید به دقت و روشنی معنی شوند ما هنوز معنای فرهنگ را درنیافته‌ایم و نمی‌دانیم از چه چیز باید مراقبت و نگهداری کنیم؟!

مترجم آثار “پائولو کوئیلو” و “کارلوس کاستاندا” براین باور است که ما نتواسته‌ایم کودکان خود را با فرهنگ و میراث فرهنگی شان آشنا کنیم، گویی نه پدر و مادرها و نه متولیان فرهنگی، خود آن‌گونه که باید و شاید با این مقوله آشنا نبوده‌اند و مردمی که تاریخ خود را نشناسند و با گذشته خود آشنا و دوست نباشند نمی‌توانند به نمودهای مختلف فرهنگی‌شان احترام بگذارند.

قهرمان فکر می‌کند که باید تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم و ببینیم کدام برای ما از اهمیت بیشتری برخوردار است: «توسعه یا فرهنگ؟! گرچه در گشورهای اروپایی به خوبی این دو را با هم آشتی داده‌اند برای مثال اتوبوس‌ها، حق عبور از برخی خیابان‌های شهر رم را ندارند مبادا لرزش ایجاد شده به آثار تاریخی آسیب برساند، اما اینجا حاضر نیستند مسیر قطار شهری اصفهان را تغییر دهند تا به خیابان چهارباغ عباسی آسیبی‌ نرسد.»

سیروس آقاخانی، نقاش و تصویرساز به گفته کانت اشاره می‌کند و می گوید: «داشتن اندیشه آزاد، لازمه رسیدن انسان‌ها به توسعه است چراکه وقتی فکر انسان محدود نباشد، واقعی و طبیعی‌تر رفتار می‌کند نه محتاط و محافظه کارانه. به عبارتی تصمیمات ما براساس نیازمان نیست، نه آنچه باید باشد.»

تصویرگر کتاب «هر قاصدکی یک پیامبر است» با اشاره به ارتباط اقتصاد و فرهنگ بیان می‌کند: «وقتی تعداد گردشگران از یک بنا یا محوطه تاریخی ـ فرهنگی افزایش می‌یابد، آن مکان، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و باعث تقویت بنیه اقتصادی مردم آن منطقه می‌شود.

آقاخانی، فرهنگ را مقوله پیچیده‌ای می‌داند و بر این باور است که انسان‌ها در درجه اول به دنبال برآورده کردن نیازهای اقتصادی خود هستند و بعد به مسایل فرهنگی توجه می‌کنند. از سوی دیگر، فرهنگ ما جنبه اخلاقی، تشویقی و تنبیهی دارد و بیشتر به اخلاق می‌پردازد زیرا اخلاق و سنت درپی تثبیت امورند در صورتی که هنر اصیل، چیزی را توصیه نمی‌کند بلکه به آشکار کردن پدیده‌ها می‌پردازد.

فهرست میراث در خطر؛ معنا و کارکرد آن

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۶ - بهمن - ۱۳۸۸

———خبرگزاری میراث فرهنگی ـ خروج آثار ثبت شده در فهرست میراث جهانی از این فهرست و انتقال آن به فهرست میراث در خطر از جمله اقداماتی است یونسکو برای نجات‌بخشی آثار جهانی می‌کند.

براین اساس، برخی آثار ثبت شده در فهرست میراث جهانی در کشورهای مختلف به علت تخریب‌های مکرر از همان ابتدا در این فهرست به ثبت رسیده‌اند و برخی دیگر نیز به علت تخریب‌های به وجود آمده پس از خروج از فهرست میراث جهانی راهی فهرست میراث در خطر شدند.

بر این اساس هر اثری که در فهرست میراث درخطر ثبت شود به این معناست که نیازمند حمایت و اعمال اقدامات حمایتی فوق العاده از سوی مردم و مقامات دولتی است.

حوادث گوناگونی نظیر جنگ و کشمکش‌های نظامی، زمین لرزه و دیگر بلایای طبیعی، انواع آلودگی، شهرسازی بی‌رویه و ساخت و سازهای خارج از کنترل، سرقت و نیز توسعه بی‌رویه توریسم به ویژه در محوطه های طبیعی اغلب بسیاری از سایت‌های ثبت شده در فهرست میراث جهانی را با مشکلات بسیار بزرگی مواجه می کنند که برخی از این عوامل تخریب های جبران ناپذیری را در پی دارند.

این عوامل را می‌توان به عنوان تهدیدهایی دانست که به طور بالقوه یا بالفعل، یک یا چند اثر و یا بخشی از یک اثر را در معرض خطر تخریب قرار می‌دهند و این تخریب‌ها با توجه به ارزش فرهنگی این آثار در سطح بین المللی به معنی تخریب ارزش‌های میراث جهانی تلقی می شود.

بنابراین به استناد کنوانسیون میراث جهانی در سال ۱۹۷۲، کمیته میراث جهانی می‌تواند تمامی آثاری را که حفاظت از آن‌ها مستلزم انجام عملیات سریع و گسترده‌ای است تحت حمایت‌های ویژه مادی و معنوی قرار دهد.

ورود هر سایت در فهرست میراث جهانی در خطر به کمیته میراث جهانی اجازه می‌دهد که کمک‌های فوری خود را از طریق صندوق کمک به میراث درخطر به تناسب فوریت و اولویت اثر و مخاطرات ایجاد شده در آن اختصاص دهد.

ثبت هر اثر در این فهرست همچنین به معنی نوعی اخطار جامعه جهانی به عوامل بروز چنین تهدیدهایی است که اطلاع رسانی جهانی و جلب توجه عمومی را در پی دارد و این خود می تواند به افزایش و هماهنگی اقدامات و تلاش‌ها در نجات این اثار کمک کنند.

ثبت هر اثر در فهرست میراث جهانی در عین حال فرصتی برای گروه‌های مرمت و احیا و حفاظت است تا با اقدامات تخصصی مورد نیاز به گونه‌ای موثر به کمک آن اثر بشتابند و برسرعت اقدامات حفاظتی بیفزاید.

ثبت هر اثر در فهرست میراث جهانی در خطر، مستلزم توسعه فعالیت ها و هماهنگی کمیته میراث جهانی در ارائه خدمات مشاوره‌ای در زمینه برنامه‌ها و یا اصلاح اقدامات جاری و درنتیجه مانیتورینگ سایت ثبت شده و شرایط نگهداری و حوادث جاری در آن است.

اما هدف نهایی از تمام تلاش‌ها برای احیا و تجدید حیات ارزش‌های جهانی در سایت مورد نظر آن است که آن سایت فرهنگی یا طبیعی را با انجام اقدامات نجات‌بخشی و احیای اثر در کمترین زمان ممکن از فهرست میراث درخطر خارج سازد.

ثبت هر اثری در فهرست میراث درخطر در مورد همه آثار یا درکشورهای مختلف کارکرد و هدف یکسانی ندارد. بلکه برخی کشورها به منظور جلب توجه و حمایت متمرکز جهانی به مشکلات یک اثر خاص از این فرصت برای دستیابی به حمایت و کمک متخصان در حل مشکلات ایجاد شده استفاده می‌کنند.

در عین حال بسیاری ازکشورها از ثبت اثر خود در فهرست در خطر به شدت اجتناب می‌کنند و آن را نوعی ننگ و رسوایی و نشانی از ناکارآمدی و ناتوانی درمدیریت اثر تلقی می‌کنند.

به هر حال ثبت هر اثر در فهرست میراث در خطر، به هیچ عنوان به معنی تحریم یک اثر یا مدیریت آن نیست بلکه سیستمی است که هدف و کارکرد اصلی آن، پاسخ‌گویی به موقع به ضرورت اعمال روش‌های حفاظت تخصصی با متدهای کارآمد و موثر در تجات یا حفاظت از هر اثر جهانی است.

اگر یک اثر فرهنگی یا طبیعی در فهرست میراث جهانی یونسکو به دلیل تخریب های ایجاد شده، یک یا برخی از ویژگی‌های تعیین کننده اش را که سبب پذیرش و ثبت آن اثر در فهرست جهانی شده از دست بدهد، کمیته میراث جهانی می‌تواند نسبت به حذف آن اثر از هر دو فهرست هم میراث درخطر و هم میراث جهانی اقدام کند.

برخی آثار شاخص جهانی ثبت شده در فهرست میراث درخطر
درمیان آثار شاخص جهانی ثبت شده درمیراث درخطر یونسکو شهر و ارگ تاریخی بم یکی از مواردی است که به عنوان یک دژ و چشم انداز فرهنگی پیرامون آن در شهر بم براثر زلزله ای که به مرگ ۲۶۰۰۰ نفر انجامید، در سال ۲۰۰۴ در فهرست میراث در خطر جای گرفت. این اثر به رغم تلاش‌های جهانی در بسیج امکانات برای نجات‌بخشی همچنان در این فهرست جای دارد.

اثر شاخص دیگر دره بامیان در افغانستان است که بر اثر اقدامات عمدی طالبان نابود شد و هم اکنون نیز در این فهرست جای دارد.

شهر والد در باکو نیز که از نمونه‌های شاخص و نادر معماری قرون وسطی در کشورآذربایجان است، در سال ۲۰۰۰ براثر زلزله دچار تخریب‌های شدیدی شد که در نتیجه در فهرست میراث درخطر ثبت شده است.

شهر تاریخی زبید در یمن نیز به دلیل ساخت و سازهای بی‌رویه که سبب نابودی ۴۰ درصد از خانه‌های اصلی این شهر شد ،در سال ۲۰۰۰ در فهرست میراث جهانی در خطر ثبت شده است.

پنج پارک ملی نیز در کشور آفریقایی کنگو هم نمونه دیگری است . این پنج اثر طبیعی از سال ۱۹۹۴ در فهرست میراث جهانی ثبت شده بود اما بر اثر تخریب‌های ناشی از جنگ و کشمکش‌های داخلی این کشور به ویژه در منطقه دریاچه‌های بزرگ در فهرست میراث درخطر یونسکو ثبت شده‌اند.

از آن زمان تا کنون تلاش‌های گسترده جهانی از جمله راه‌اندازی کمپین نجات‌بخشی ازسوی یونسکو با همکاری NGO های داخلی راه‌اندازی شده است که هدف آن عمدتا نجات سکنه محلی و نیز انواع گونه‌های گیاهی و جانوری نظیر گوریل کوهستان است.

کمپین یونسکو و تلاش‌های نجات بخشی برای نجات پنج اثر در خطر در کنگو، تنها در ۴ سال گذشته بیش از ۳٫۵ میلیون دلار هزینه دربر داشته است که عمدتا توسط صندوق سازمان ملل و دولت بلژیک تهیه شده است.

جالب آن که در سال ۲۰۰۴ نیز ۵۰ میلیون دلار دیگر از سوی دولت ژاپن و بلژیک و برخی موسسات جهانی برای کمک و نجات و احیای پارک‌های ملی درخطر اختصاص یافت اما این اثر به دلایل متعدد از جمله فقر فرهنگی همچنان در فهرست میراث درخطر باقی مانده است.

ترکیه عنوان برترین مقصد توریستی منطقه مدیترانه را کسب کرد

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۶ - بهمن - ۱۳۸۸

خبرگزاری میراث فرهنگی-میترااسدنیا-کشور ترکیه درسال ۲۰۰۹ به رغم همه مشکلات مالی ناشی از بحران اقتصاد جهانی برنده میدان توریسم در منطقه مدیترانه شد.

طبق بررسی های انجام شده از سوی یک موسسه تحقیقاتی وابسته به اتحادیه مسافرتی آلمان کشور ترکیه در کل منطقه مدیترانه بیشترین تحرک و رشد را طی سال گذشته داشته است.

طبق همین گزارش به رغم افزایش تمایل به انتخاب مقاصد گردشگری داخلی تعداد توریست هایی که از ترکیه بازدید کردند نسبت به سال گذشته یعنی ۲۰۰۸ افزایش داشته است.

این درحالی است که این روند رشد در روزهای نخست سال ۲۰۱۰ نیز همچنان ادامه داشته است.

به گفته یکی از مقامات و فعالان موسسه یاد شده ترکیه یکی از کشورهایی است که بیشترین میزان سود را در سال ۲۰۰۹ از صنعت گردشگری عاید خود کرده است. در این بررسی ها به ویژه منطقه آنتالیا مورد بررسی قرار گرفته ولی ترکیه سودشاری در کل منطقه اژه بدست آورده است.

طبق همین گزارش میزان فروش بلیت های مسافرتی در استانبول هم طبق برنامه تعیین شده بوده که در ماه نخست سال ۲۰۱۰ نیز به میزان ده درصد درمقایسه با سال ۲۰۰۹ رشد مضاعفی نشان داده است.

طبق بررسی های دیگری نیز که از سوی موسسه آمار ترکیه موسوم به ترک ست اعلام شده درآمد مالی ترکیه در ۴ ماه پایانی سال ۲۰۰۹ با کسب ۵ میلیارد دلار سود بیشتر به بیش از یازده درصد نسبت به سال قبل افزایش یافته است.
درآمد کل ترکیه از طریق توریسم در کل سال ۲۰۰۹ نیز بالغ بر ۲۱٫۲ میلیارد دلار بوده است.
این میزان در سال ۲۰۰۸ ۲۱٫۹ میلیارد و در سال ۲۰۰۷ ۱۸٫۵ میلیارد دلار بوده است.

حاج قربان؛ از قوچان تا بام موسیقی دنیا

ارسال توسط admin در تاریخ ۱ - بهمن - ۱۳۸۸

روزنامه خراسان :

حاج قربان سلیمانی در سال ۱۲۹۹ در علی آباد قوچان متولد شد. زیر نظر پدرش کربلایی رمضان که دو تار می نواخت، این هنر را آموخت و پس از مرگ پدرش از بخشی های شمال خراسان هم چون خان محمد بخشی، «عیوض و غلام حسین بخشی» تعلیم گرفت. حاج قربان به سه زبان ترکی، کردی و فارسی آواز می خواند. او در سال ۴۵ دست از موسیقی کشید ولی در سال ۱۳۶۲دوباره نواختن را از سر گرفت. حاج قربان در کنسرت های زیادی در داخل و خارج کشور شرکت کرد و آلبوم های متعددی از او منتشر شد. مردم کشورهای بسیاری مانند پرو، هلند، تونس، انگلستان، بلژیک، سوئیس، فرانسه، پاناما و آمریکا و… از صدا و آواز او بهره مند شدند. از جمله افتخارات وی می توان به کسب مقام اول جشنواره موسیقی لیون فرانسه و همچنین احراز مقام ستاره جشنواره اوینیون فرانسه اشاره کرد. این نابغه موسیقی مقامی شمال خراسان در داخل کشور هم مقام های برتر جشنواره موسیقی فجر ایران بین سال های ۶۹ تا ۷۱ را به دست آورد و دوازده دوره پیاپی نیز داور ثابت جشنواره های موسیقی مقامی کشور بود. او پس از دریافت نشان درجه دو فرهنگ و هنر از رئیس جمهور، در سال ۱۳۸۵ دو تار خود را به فرزندش علی رضا هدیه داد و با موسیقی خداحافظی کرد و در زمستان ۱۳۸۶ نیز دارفانی را وداع گفت.«مجتبی قیطاقی» پژوهشگر موسیقی و از شاگردان حاج قربان که سال های زیادی از او تلمذ کرده است، درباره استاد بیتی با این مصراع قرائت می کند «یک شبی دلی به مسلخ خونم کشید و رفت» و چنین می گوید: چندین ماه قبل از درگذشتش در خلوتی گفت: وقت آن فرا رسیده است که بروم و دیگر کاری با این جهان ندارم.سپاس خدایی را که به سرپنجه هنرمندانی همچون حاج قربان آن چنان قدرتی داد که توانستند شکر و سپاس الهی را به جا بیاورند.قیطاقی با اشاره به ویژگی های حاج قربان می گوید: شیوه و رفتار او منحصر به خودش بود روش، منش و عرفان او همراه با صداقت و حکمت بود.

از زبان حاج قربان
حاج قربان در بخش هایی از فیلم از خاطرات اجرای موسیقی در دیگر کشورها می گوید: «زمانی که در اروپا مشغول اجرای برنامه های خود بودم از استقبالی که مردم آن دیار از ساز و موسیقی ایرانی کردند، حیرت کردم. من در این سفرها متوجه شدم که مردم اروپا ما را بیشتر می شناسند و دوست دارند تا هم وطنان خودمان که این باعث افسوس یک هنرمند ایرانی است.او یادآور می شود که فرانسوی ها از تهرانی ها و تهرانی ها از خراسانی ها بیشتر ما را می شناسند و چنان چه «بیخ چراغ تاریک است»، ما هم در دیار خودمان چندان شناخته شده نیستیم.در اجرای پاریس حاج قربان و پسرش، سه بار از سوی تماشاگران به صحنه باز خوانده شدند و پس از آن با احترام بسیار بر سر دست های حاضران حمل شدند.نشریه «لوموند» این کشور با چاپ تصویر حاج قربان روی جلد خود این گونه آورد: «کسی که درهای بهشت را به روی غرب گشود…»

یک خاطره
«بهمن بوستان» از کارشناسان موسیقی به نقل از حاج قربان می گوید: «هر بار لب بالکن می نشینم و دو تار می زنم، گنجشکی می آید و روی دسته دو تارم می نشیند من که می نوازم او هم می خواند و وقتی از نواختن می ایستم گنجشک هم خاموش می شود و با اشاره نگاهم می کند که بنواز…!»حاج قربان می گوید: «باید با ساز مهربان و شکیبا بود. تو عاشق سازی نه ساز عاشق تو. وقتی که ساز و نوایش آدم را گیر بیندازد، دیگر نمی توانی از چنگش خلاص شوی. در این حال است که از خودم بی خود می شوم. حساب زمان از دستم در می رود و تمام بدنم خیس عرق می شود. سازگویی بال درمی آورد، خودش را به این طرف و آن طرف می کشد. سیم هایش جان می گیرند و با هر پنجه من به فریاد درمی آیند.»

حاج قربان، احترام و وقار
استاد «نورمحمد درپور» که دوشنبه شب در مراسم اکران فیلم مستند خود حضور داشت، درباره حاج قربان از ادب و وقار او سخن به میان آورد. همچنین استاد بزرگ موسیقی ایران «محمدرضا لطفی» در مقاله ای درباره حاج قربان می گوید: «اگر بخواهیم تفاوت های مشخصی را در کار حاج قربان نسبت به دیگر همکارانش ارزیابی کنیم، اولین ویژگی او وقار، احترام و سرشت هنری او بود. او هر جایی کارش را ارائه نمی کرد و تلاش می کرد تا از راه کشاورزی زندگی خود را بگذراند تا ناچار به اجراهایی نشود که احترام موسیقی و خودش را پایین آورد.»

«بخشی» به کسی گفته می شود که…
حاج قربان سلیمانی در فیلم «آخرین بخشی» درباره عنوان بخشی می گوید: یک نفر خواننده است و نوازنده نیست. یک نفر نوازنده است و خواننده نیست و کسانی هستند که خودشان می خوانند و تار می زنند ولی باز این ها بخشی نیستند.«بخشی» به کسی می گویند که از همه لحاظ کامل باشد تار زدنش و صدایش. اگر تارش خراب شد خودش تعمیر کند اگر تار نداشت خودش بتواند بسازد. برای نطاقی بتواند شعرهای خوب انتخاب کند و بنویسد.

با این میراث چه کرده ایم
از مجتبی قیطاقی که مسئولیت انجمن موسیقی خراسان را به عهده دارد، این سوال را می پرسم که در حال حاضر متولیان حوزه فرهنگ و هنر برای اعتلای این فرهنگ اصیل چه اقدامات و تدابیری کرده اند. آیا برای ثبت، ضبط و توسعه آموزش آن گامی جدی برداشته شده است که پاسخ می دهد: متأسفانه نگاه جدی و دلسوزانه در این باره کم وجود دارد. سازمان میراث فرهنگی به عنوان متولی میراث کشور هنوز موسیقی مقامی را به عنوان میراث نمی شناسد و بالطبع نمی توان انتظار داشت گام های جدی برای این امر برداشته شود. تلاش هایی شده و در حال انجام است که موسیقی مقامی شمال خراسان به ثبت جهانی یونسکو برسد که امیدواریم این رویداد با موفقیت راه خود را طی کند

گردوی چینی آفت گردوی ایرانی شد

ارسال توسط admin در تاریخ ۲۴ - آبان - ۱۳۸۸

تابناک______ سیدمصطفی حسینی رئیس اتحادیه خشکبار و آجیل تهران با اشاره به نامشخص بودن کشور مبداء گردوهای وارداتی به ایلنا گفت؛ قاچاقی بودن ورود این گردوها به کشور باعث شده کشور مبداء آنها مشخص نشود.

اما گفته می شود این گردوها از چین وارد کشور شده است. البته برخی به آنها گردوی مالزیایی هم می گویند. به گفته حسینی ورود گردوهای وارداتی باعث رکود در بازار گردوهای ایرانی نشده است. او افزود؛ طی دو ماه گذشته در بازار گردو ایرانی با قیمت بالایی به فروش می رسید اما با ورود محصولات جدید و عرضه آن در بازار قیمت این محصول با کاهش مواجه شده است.

در همین حال بازار خشکبار و آجیل از ابتدای سال جاری تاکنون با نابسامانی و آشفتگی همراه بوده است این در حالی بوده که کشور به لحاظ محصولات خشکباری از جایگاه ممتازی برخوردار است. هم اکنون بازار خشکبار و آجیل با گرانی و رکود تورمی همراه است.

کلود لوی اشترواس مردم شناس فرانسوی درگذشت

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۵ - آبان - ۱۳۸۸

کلود لوی اشتراوس مردم شناس پر آوازۀ فرانسوی دیروز سه شنبه ۱۲ آبان بعمر یکصد سالگی چشم از جهان بست. وی یکی از بزرگترین نمایندگان تئوری انسان شناسی ساختارگرایانه در جهان بود.

کلود لوی اشتراوس که در بیست و هشتم نوامبر ۱۹۰۸ در بروکسل بدنیا آمد، کودکی و نوجوانیش را در پاریس گذراند و در رشته های حقوق و فلسفه تحصیلات درخشانی کرد. وی راه خود را به سوی انسان شناسی و مردم شناسی با خواندن کتابی از ریمون لووی در بارۀ ” جوامع ابتدایی ” پیدا کرد.

در سال ۱۹۳۵، به عنوان استاد، تدریس در دانشگاه سائوپولو، را در برزیل پذیرفت و چند سال در عین کار دانشگاهی به تحقیق در بارۀ زندگی بومیان ماتو گروسو پرداخت و تجربه های خود را در کتاب معروفش، ” مناطق حاره ای غمزده” بازگو کرد. این کتاب که علاوه بر ارزش مردم شناسی اش، ذوق ادبی او را نیز به کمال نشان می دهد، برای لوی اشترواس شهرت جهانی به ارمغان آورد.

او در سال ۱۹۴۰ به آمریکا رفت و با زبان شناس نامدار رومان جاکوبسون آشنا شد و تئوری ساختارگرایی او را در زبان با یافته های خودش در پژوهش های مردم شناسی همسو دید.

لوی اشترواس با مشاهدۀ موشکافانۀ زندگی بومیان بورورو در برزیل مناسبات خویشاوندی و رفتار های مجاز یا ممنوع رایج در میان آنان، به این نتیجه رسید که این زیر بناهای ناخود آگاه جوامع اولیه اند که پیوند های خانوادگی را شکل می دهند و از طریق کاوش در ساختار زبان، آفرینش های هنری،اسطوره ها و افسانه ها می توان به قوانینی راه یافت که بر مناسبات اجتماعی حاکم هستند.

به قول یکی از شاگردان و پیروان لوی اشتراوس، این مردم شناس کهنسال چشم انسان را به روی چیزی باز می کند که جلوی چشمش قرار داشته ولی آن را نمی دیده است، و آن جامعه ای شکننده است. جامعه ای که در آن همۀ اجزاء به هم پیوسته اند و کافیست یک جزء را جا بجا کنیم تا تعادل کل بر هم ریزد.

سفر های پژوهشی بیشمار لوی اشتراوس به شمال و جنوب قارۀ آمریکا، به ژاپن، هند و بنگلادش، نگاه غرب مرکز را به تمدن دگرگون کرد. به نظر او فرهنگ یعنی تفاوت و گاه تقابل. از همین رو از تسلط تمدنی یگانه و همشکل در جهان گریزان بود.

ژان ماری بلاس دو ربلس، نویسندۀ فرانسوی، که رمانش ” خانۀ مألوف ببر ها” دو هفته پیش جایزۀ ادبی Renaudot را برد و از آثار لوی اشترواس برای نوشتن این کتاب بهره برده است می گوید : لوی اشترواس یک کاشف و یک ماجراجو ست. او واقعیت برهنه و خام را زیر ذره بین می گیرد و آن را بازگو می کند . او با عشق و احترام به زندگی بومیان وارد می شود، خود دانشمند و غربیش را فراموش می کند تا جلوه های پیدا و پنهان زندگی آن ها را در یابد .

بدین ترتیب عرصۀ پژوهش او سخت گسترده است و از آشپزی گرفته تا موسیقی و ادبیات را در بر می گیرد. یافته های او در کتاب هایش:”خام و پخته”، ” اندیشۀ وحشی”، “توتمیسم” و “روایات اساطیری” متجلی است .

دلبستگی او به به سنت ها و ائین های آباء و اجدادی در بخشی از افکار سیاسی و اجتماعی او نیز بازتاب می یابد. از همین روست که رفتار ها و اندیشه های سنت شکنانۀ جنبش ماه مه ۶۸ فرانسه را سخت به باد انتقاد گرفت و از سال ۱۹۷۳ که به آکادمی فرانسه وارد شد، از سنت این نهاد که زنان اندیشمند را به خود راه نمی داد دفاع کرد. و هنگامی که این سنت شکسته شد به آن اعتراض کرد.

سال گذشته، برای بزرگداشت صدمین سال تولد کلود لوی اشتراوس، موزۀ هنر های اولیه Quai Branly در پاریس، با نمایش فیلم های مستند و ترتیب سخنرانی های مختلف در بارۀ این مردم شناس بزرگ، یک روز تمام ، روز ۲۸ نوامبر، را به او اختصاص داده بود. موزه ای که وی ۱۵۰۰ قطعه از آثار بومیان برزیل و دیگر نقاط جهان را که خود گرد آورده یا خریده بود به آن هدیه کرده است.