چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۸

ایلگر ilgar

سایت خبری فرهنگی اجتماعی ایلگر

بایگانی مربوط به دسته‌ی ’مقالات‘

آشتی توسعه با فرهنگ

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۶ - بهمن - ۱۳۸۸

خبرگزاری میراث فرهنگی ——— ـبرنامه چهارم توسعه بر خلاف برنامه دوم و سوم، به میراث فرهنگی و محیط زیست، به عنوان دو منبع تجدید نشدنی، توجه جدی و ویژه‌ای داشته است. آنچه در برنامه چهارم بدان پرداخته شده، یادآور ارتباط فرهنگ و میراث فرهنگی با هویت انسان و ارتقای سطح فکر و اندیشه اوست؛ نه توجه به اقتصاد و مسایل صرفا اقتصادی. از این رو نمی‌توان تنها به دنبال ساخت برج جهان‌نما بود، بدون آن که میدان نقش جهان و خاطره مردم از آن را در نظر گرفت.

به عنوان مثال هدف از احیای بناهای تاریخی و تغییر کاربری آنها، حفظ و دمیدن روح زندگی در آنهاست نه بهره‌وری اقتصادی. ما نمی‌توانیم آثار ابنیه تاریخی را به طرز زیبایی بزک کنیم و در اختیار بخش خصوصی بگذاریم تا به سفره خانه سنتی تبدیل کنند و…روشن است که تفاوت یک حمام تاریخی که به چایخانه تبدیل شده با نمونه مشابهش که در سال های اخیر ساخته شده نه در زیبایی، نه کاربری و نه جذب گردشگر است آنچه این دو را از هم جدا می کند،اصالتی است که کم کم به فراموشی سپرده می‌شود؛ مگر در یک حمام تاریخی، چند سال می توان چای به سبک ایرانی و غذای سنتی سرو کرد؟!

سیاوش صابری، کارشناس ارشد سازمان میراث فرهنگی، این گونه فکر می‌کند. او براین باور است که میراث فرهنگی نه تنها در ایران که در هر جامعه و سرزمین دیگری، مولد فرهنگ و اندیشه است نه اقتصاد. البته اگر بناها و محوطه‌های تاریخی که مظاهر فرهنگی ما را تشکیل می‌دهند بتوانند به اقتصاد هم کمک کنند، خوب است اما اگر درآمد لازم تولید نشد این گناه به گردن فرهنگ و مضامین فرهنگی نیست چراکه کارکرد آنها چیز دیگری است.

متاسفانه در سال‌های اخیر، همه چیز وارونه جلوه کرده و متولیان فرهنگی می‌کوشند تا بناها و آثار تاریخی، در درجه نخست درآمدزا باشند تا پرورش دهنده اندیشه و روان انسان‌ها. شاید به همین خاطر است که به فربه کردن صندوق حفظ و احیای بناها و اماکن تاریخی می پردازند، بدون آن که بخش مستلی را به حفاظت از میراث طبیعی اختصاص دهند یا به پاسداشت آداب و رسوم و آیین هایی توجه کنند که در حال فراموش شدن هستند.

یکی دیگر از مسایلی که در سال‌های به آن توجه شده، اتکای نظام فنی کشور بر تصمیماتی است که در مکان گرفته می‌شود و جنبه منطقه‌ای دارد و نه ملی، البته خوبی‌هایی در این گونه از برخورد نهفته است که از آن میان می‌توان به شناخت ظرفیت‌های هر محل اشاره کرد اما میراث فرهنگی، مقوله دیگری است. فرهنگ و مضامین فرهنگی با اندیشه انسان‌ها در ارتباط هستند و فکر و هویت آدم‌ها فرامنطقه‌ای و حتی فراملی است ما نمی‌توانیم به تخت جمشید یا گنبد سلطانیه‌ای با دید منطقه‌ای یا حتی ملی بنگریم چراکه این آثار به جامعه بشری تعلق دارند و به مرزهای سیاسی و جغرافیایی ایران محدود نمی‌شوند.

به عبارتی می‌توان گفت ما در کشور خود با دو مفهوم به ظاهر متفاوت روبه رو هستیم که در باطن یگانه‌اند و آن تنوع و یکپارچگی فرهنگی است و ما در عین حال که خواهان یکپارچگی و ارتباط میان اجزای فرهنگی هستیم، استقلال هریک را هم خواستاریم. نمی‌توان آن‌گونه که با تخت جمشید برخورد می‌کنیم با مسجد جامع اصفهان هم رفتار کنیم چراکه هر کدام در یک دوره تاریخی ساخته شده‌اند و در ساخت هریک از روش ها و مصالح متفاوتی استفاده شده است و این برخورد یکسان با آثار تاریخی، موجب از بین رفتن تنوع آنها می‌شود. برای مثال هرکدام از اجزای بدن در عین وابستگی، کار مشخص خود را انجام می‌دهند و متفاوت با یکدیگرند.

سطح‌بندی آثار تاریخی موجب می‌شود تا نوع رفتار خود را در برابر آنها تعیین کنیم اما هیچ ضامن اجرایی برای رعایت کردن این درجه بندی وجود ندارد و این برخورد یکسان با میراث فرهنگی، از یک سو موجب تهی شدن آثار تاریخی از محتوا و از سوی دیگر، وارد آمدن آسیبی جبران‌ناپذیر بر باور ذهنی ما نسبت به این گونه آثار می‌شود و چنین نکته ظریفی را با مقایسه مساجد تاریخی با آنچه امروز ساخته می‌شود، می‌توان دریافت. آیا آن حس و حالی که با مشاهده مسجد جامع یا شیخ لطف الله اصفهان به ما دست می‌دهد با آنچه امروز می‌بینیم، یکی است؟ نمی‌توان گفت، اندیشه ما نسبت به وحدانیت دگرگون شده و به مبانی فکری جامعه ما لطمه خورده است؟ آیا انسان امروز نباید به جست و جوی معنای از دست رفته برخیزد؟!

شناخت فرهنگ و میراث فرهنگی ضروری است
دل آرا قهرمان، مترجم در پاسخ به این که چگونه می‌توان توسعه و فرهنگ را با یکدیگر آشتی داد، می‌گوید: «هر دوی این کلمات باید به دقت و روشنی معنی شوند ما هنوز معنای فرهنگ را درنیافته‌ایم و نمی‌دانیم از چه چیز باید مراقبت و نگهداری کنیم؟!

مترجم آثار “پائولو کوئیلو” و “کارلوس کاستاندا” براین باور است که ما نتواسته‌ایم کودکان خود را با فرهنگ و میراث فرهنگی شان آشنا کنیم، گویی نه پدر و مادرها و نه متولیان فرهنگی، خود آن‌گونه که باید و شاید با این مقوله آشنا نبوده‌اند و مردمی که تاریخ خود را نشناسند و با گذشته خود آشنا و دوست نباشند نمی‌توانند به نمودهای مختلف فرهنگی‌شان احترام بگذارند.

قهرمان فکر می‌کند که باید تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم و ببینیم کدام برای ما از اهمیت بیشتری برخوردار است: «توسعه یا فرهنگ؟! گرچه در گشورهای اروپایی به خوبی این دو را با هم آشتی داده‌اند برای مثال اتوبوس‌ها، حق عبور از برخی خیابان‌های شهر رم را ندارند مبادا لرزش ایجاد شده به آثار تاریخی آسیب برساند، اما اینجا حاضر نیستند مسیر قطار شهری اصفهان را تغییر دهند تا به خیابان چهارباغ عباسی آسیبی‌ نرسد.»

سیروس آقاخانی، نقاش و تصویرساز به گفته کانت اشاره می‌کند و می گوید: «داشتن اندیشه آزاد، لازمه رسیدن انسان‌ها به توسعه است چراکه وقتی فکر انسان محدود نباشد، واقعی و طبیعی‌تر رفتار می‌کند نه محتاط و محافظه کارانه. به عبارتی تصمیمات ما براساس نیازمان نیست، نه آنچه باید باشد.»

تصویرگر کتاب «هر قاصدکی یک پیامبر است» با اشاره به ارتباط اقتصاد و فرهنگ بیان می‌کند: «وقتی تعداد گردشگران از یک بنا یا محوطه تاریخی ـ فرهنگی افزایش می‌یابد، آن مکان، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و باعث تقویت بنیه اقتصادی مردم آن منطقه می‌شود.

آقاخانی، فرهنگ را مقوله پیچیده‌ای می‌داند و بر این باور است که انسان‌ها در درجه اول به دنبال برآورده کردن نیازهای اقتصادی خود هستند و بعد به مسایل فرهنگی توجه می‌کنند. از سوی دیگر، فرهنگ ما جنبه اخلاقی، تشویقی و تنبیهی دارد و بیشتر به اخلاق می‌پردازد زیرا اخلاق و سنت درپی تثبیت امورند در صورتی که هنر اصیل، چیزی را توصیه نمی‌کند بلکه به آشکار کردن پدیده‌ها می‌پردازد.

جمهوری آذربایجان قدرتی در حال ظهور در قفقاز

ارسال توسط admin در تاریخ ۲۹ - آذر - ۱۳۸۸

بهرام امیراحمدیان————————————

جمهوری آذربایجان با مساحتی برابر ۶/۸۶ هزار کیلومتر مربع در شرق قفقاز واقع شده و نوار مرزی آن در ساحل غربی دریای خزر ۴۵۶ کیلومتر است. بندر باکو بزرگترین شهر ساحلی دریای خزر با دو میلیون نفر جمعیت یکی از بزرگترین و قدیمی ترین شهرهای منطقه است. جمهوری آذربایجان هم از نظر موقعیت ژئوپلیتیکی و هم مکان جغرافیایی از اهمیت خاصی در منطقه قفقاز و دریای خزر برخوردار است که این موقعیت یگانه و تغییرناپذیر است.

میراث فرهنگی و معماری ملی و اسلامی جمهوری آذربایجان مهمترین عامل ثبات ملت جمهوری آذربایجان است. آذربایجان دومین کشور شیعه جهان است که با برخورداری از باور آذریها به اینکه خودشان ملت بزرگی هستند که سابقه دولتمداری در منطقه را دارا هستند، به آنان نوعی اعتماد به نفس داده است. میراثهای گرانبهای معماری و آداب و رسوم مردم آن در کنار تنوع فرهنگی و انواع غذاها، پوشاک و صنایع دستی متنوع و چشم اندازهای جغرافیایی متنوع این کشور را به موزه مردم شناسی تبدیل کرده است که همه ساله هزاران گردشگر خارجی را بخود جلب می کند که موجب شکوفایی اقتصادی می شود.

جمهوری آذربایجان پرجمعیت‌ترین کشور در میان جمهوری‌های قفقاز است. در سال ۲۰۰۸ جمعیت جمهوری آذربایجان به ۷/۸ میلیون نفر رسید که حدود ۵۲ درصد آنها در شهرها زندگی می‌کنند. در آذربایجان ۲۴ درصد و در ارمنستان ۲۲ درصد جعیت کمتر از ۱۵ سال دارند. آذربایجان جمعیتی با ساختار جوانان دارد که به نیروی کار آموزش دیده تبدیل و در آینده آذربایجان نقش ارزنده ای ایفا خواهند کرد.

پیش بینی می شود جمعیت آذربایجان در سال ۲۰۲۵ به ۷/۹ میلیون و در ۲۰۵۰ به ۶/۱۱ میلیون نفر برسد. در مقابل جمعیت ارمنستان در حال حاضر ۳ میلیون نفر است که در سال ۲۰۲۵ به به ۴/۳ و در سال ۲۰۵۰ در همان حد باقی خواهد ماند و رشدی نخواهد داشت. امید به زندگی در بدو تولد در آذربایجان برای مردان ۷۰ و برای زنان ۷۵ سال است. اکنون جمعیت آذربایجان به تنهایی بیش از جمعیت دو جمهوری دیگر قفقاز (ارمنستان و گرجستان)است.

در سال ۲۰۰۷ در آذربایجان از تعداد کل شاغلان در بخش اقتصادی ۷۰ درصد در بخش خصوصی فعال هستند. تعداد بیکاران ۲۸۱ هزار نفر (۵/۶% فعال از نظر اقتصادی) بوده است که تنها ۵۱ هزار نفر آنها ثبت شده اند.

جمهوری آذربایجان قدرتمندترین دولت منطقه قفقاز را داراست و قوی ترین ارتش منطقه را در اختیار دارد. این کشور با کمکهای غرب، پیشرفته ترین ارتش منطقه را در اختیار دارد.

ذخایر اثبات شده نفت خام آذربایجان در پایان سال ۲۰۰۸ برابر ۷ میلیارد بشکه بوده است که حدود یک درصد ذخایر اثبات شده جهان را تشکیل می دهد. این کشور روزانه ۹۱۴ هزار بشکه نفت تولید می کند که با صرفه جویی در مصرف در سال ۲۰۰۸ با ۲۶ درصد کاهش مصرف، مصرف روزانه خود را به ۷۱ هزار بشکه در ۲۰۰۸ رسانده است. ذخایر اثبات شده گاز آذربایجان در همین سال ۲/۱ تریلیون متر مکعب و تولید سالانه ۷/۱۴ میلیارد متر مکعب بوده است که در نتیجه این کشور به جرگه صادر کنندگان گاز منطقه تبدیل شده است

جمهوری آذربایجان که جمعیت آن از ۷/۷ میلیون نفر در سال ۱۹۹۵ به ۷/۸ میلیون نفر در سال ۲۰۰۸ رسیده است(با رشد سالانه حدود ۱/۱% در سال)، توانسته است طی این مدت تولید ناخالص داخلی خود را از ۴/۲ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۴ به ۳/۴۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۸ برساند. در عین حال درآمد سرانه از ۳۱۹ دلار در سال ۱۹۹۵ به ۵۳۲۱ دلار در سال ۲۰۰۸ رسیده است(حدود هفده برابر افزایش).

دولت آذربایجان۷/۲۲% از تولید ناخالص داخلی کشور را مصرف می کند و کسری بودجه آن سالانه کمتر از ۱% بوده است. در سال ۲۰۰۷ در بخش صنعت ۴/۸۸%، در ساختمان ۹/۷۱%، در کشاورزی ۸/۹۹%، در تجارت ۲/۹۹% و در حمل و نقل ۴/۷۱% توسط بخش خصوصی تولید می شود. این شاخصها نشان دهنده موفقیت برنامه های خصوصی سازی اقتصادی بوده است. از سال ۲۰۰۳ تا کنون نرخ برابری منات در برابر دلار تقویت شده و پول ملی از قدرت با ثباتی برخوردار است.

در سال ۲۰۰۷ در آذربایجان حدود ۵ میلیارد دلار سرمایه گذاری مستقیم صورت گرفته که در منطقه بی سابقه بوده است.

در سال ۲۰۰۶ حجم تجارت خارجی آذربایجان برابر ۷/۱۱ میلیارد دلار بوده است( واردات ۵۲۶۶ میلیون دلار و صادرات ۶۳۷۲ میلیون دلار). در همین دوره رقم مربوط به ارمنستان ۷/۲ میلیارد دلار بوده است. در سال ۲۰۰۷ حجم تجارت خارجی ۸/۱۱ میلیارد دلار بود که شامل ۱/۶ میلیارد دلار صادرات و ۷/۵ میلیارد دلار واردات بوده است.

البته ناگفته پیداست که سهم نفت در تجارت خارجی بسیار زیاد است و بدون دسترسی به درآمدهای نفتی این میزان تجارت خارجی ممکن نمی شد، چیزی که ارمنستان از آن محروم است. تجارت خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوره ۱۱۷ میلیارد دلار بوده است. به سخنی دیگر می توان گفت که چون جمهوری آذربایجان جمعیتی برابر یک دهم ایران دارد، تجارت خارجی آن هم به اندازه یک دهم ایران است و هر دو کشور شیعه و صادر کننده نفت با شاخصهایی برابر در حال توسعه هستند.

به این ترتیب جمهوری آذربایجان به قدرتی تاثیر گذار در منطقه خود تبدیل شده است. بهره برداری از چاههای نفتی که در سال ۱۹۹۵ به نام پروژه بزرگ قرن نام گرفت، با افتتاح خط لوله باکو- تفلیس- جیهان، و خط لوله انتقال گاز باکو – تفلیس ارزروم، درآمدهای سرشاری را نصیب دولت آذربایجان کرده و رشد تولید ناخالص دو رقمی آن در سالهای اخیر ناظران را متحیر کرده است. ایجاد آرامش در سایه ساختار قدرتمند دولت مرکزی و تقویت موقعیت حزب یئنی آذربایجان(حزب هوادار دولت) است که زمام امور کشور را در اختیار دارند. حدود ۲۳ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور سرمایه گذاری صورت می گیرد. چند سال متوالی است که آذربایجان رشد بی نظیر سالانه دو رقمی را تجربه می کند و در سال ۲۰۰۸ رشد آن نسبت به سال قبل ۸/۱۰ درصد بوده است. از موفقیتهای مهم جمهوری آذربایجان کاهش رشد جمعیت و تنظیم خانواده است که اکنون به ۱/۱درصد رسیده است. از اینرو می توان گفت که سهم تولید ناخالص سرانه سال بسال افزایش خواهد یافت.

در شهر باکو گفته می شود که بیش از ۴۰۰ برج اداری و مسکونی سربرافراشته یا در حال ساخت هستند. چهره پایتخت کشور نسبت به سالهای آغازین دهه ۱۹۹۰ کاملا دگرگون شده است. امروزه شهر باکو به مرکز سرمایه گذاری شرکتهای خارجی و دولتهای متعدد غربی تبدیل شده است. زمانی آذربایجان بشدت نیازمند کمکهای ایران بود و خود را وابسته به ایران می دید اما اکنون اوضاع دگرگون شده است. سرمایه گذاری در صنعت نفت و انرژی چهره کشور و ساختار اقتصادی، اجتماعی و در نهایت سیاسی آن را دگرگون کرده است. به همین سبب آذربایجان قصد آن دارد که با تکیه بر متحدان منطقه ای و فرامنطقه ای و ساختارهای قدرتمندی که از در آمدهای نفتی بدست آورده است، به ایفای نقش بپردازد. در این راستا و در شرایط کنونی آذربایجان تا کسب قدرت قابل قبول و آمادگی کافی، قصد رویارویی نظامی با ارامنه قره باغ را ندارد که از سال ۱۹۹۴ حدود ۲۰ درصد خاک آن را تجزیه و اعلام استقلال کرده اند. بودجه نظامی آذربایجان سال بسال در حال افزایش است.

نیروهای نظامی آن با استانداردهای اروپایی نوسازی و آموزش دیده می شوند. آن طور که گفته می شود شاید آذربایجان زودتر از گرجستان و ارمنستان به ناتو بپیوندد. از اینرو باکو به مرکزی برای رفت و آمد و بازدیدهای سران جهان و مقامات بلند پایه جهانی تبدیل شده است. کنفرانس های بین المللی، دیدار های رسمی، برگزاری جشنواره ها و کنگره های جهانی، و دیگر اقدامات دولت جمهوری آذربایجان در راستای ایفای نقش بیشتر در منطقه و جهان، نشان از اراده باکو برای بین المللی شدن دارد. انتخاب باکو به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال ۲۰۰۹ از سوی آیسیسکو و یونسکو، نشان از پتانسیلهای آذربایجان در مناسبتهای مهم جهانی دارد. در عرصه سیاست های داخلی هم آذربایجان گامهای مهمی برداشته است و توانسته است با تکیه بر درآمدهای نفتی زیرساختهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و آموزشی خود را دگرگون و در راههای توسعه گام بردارد.

اکنون جمهوری آذربایجان آن کشور کوچک و فقیر جنگ زده نیمه نخست دهه ۱۹۹۰ نیست و با همان ادبیات آن دوره نمی توان با آن گفت و گو کرد.

اکنون جمهوری آذربایجان نه تنها تهدیدی احساس نمی کند، بلکه می خواهد با تکیه به قدرت اقتصادی و پشتوانه شرکتهایی که در آنجا سرمایه گذاری کرده اند، سیاست خارجی مستقلی را در پیش بگیرد. طبیعی است که رئیس جمهور آذربایجان آقای الهام علی یف تجربه دولتمداری را هم در خانواده و از پدر و هم در دانشگاههای مسکو فراگرفته و عملکرد چشمگیری در دوره اول ریاست جمهوری داشته است. اقدامات عمرانی و رفاهی دولت آذربایجان که در سایه درایت های رئیس جمهوری و در کنار افزایش قیمت نفت در سالهای اخیر بدست آمده است آذربایجان را به کشوری پیشرو تبدیل کرده است. ساخت و ساز زیربناها و خدمات عمومی که مردم از آن بهره می گیرند، سبب افزایش قدرت دولت و حکومت شده است. تعداد دیگری از کشورهای نفت خیز در منطقه وجود دارند که نه تنها از افزایش درآمدهای نفت برای رفاه مردم بهره نبردند، بلکه درآمدهای سرشار نفت به ایجاد بحران های سیاسی و اقتصادی کشورشان نیز دامن زد. از اینرو مقایسه آذربایجان با سایر کشورهای مشابه نشان می دهد که در جمهوری آذربایجان عزم عمومی برای توسعه وجود دارد و مردم به این باور رسیده اند که می توانند برنامه های توسعه ای خود را دنبال کنند.

کمتر کشوری را در محیط بین الملل می توان یافت که با وجود بحران تمامیت ارضی بتواند بسوی توسعه زیربناها گام بردارد. اکنون آذربایجان به درجه ای از قدرت در تمام زمینه ها(ثروت، صنعت، آموزش، علم و فرهنگ، نیروهای مسلح) رسیده است که می تواند با بسیج جوانان خود جبهه قره باغ را براحتی فتح کرده و حاکمیت خود در این منطقه به اعاده کند، اما دولتمردان آذربایجان بخوبی بر این امر واقفند که صلح بد بهتر از جنگ خوب است. جنگ برنده ای ندارد و حتی طرف پیروز هم شکست خورده است. اکنون جهان جهان گفت و گو و مفاهمه است. جنگ به انسانهای عقب افتاده تعلق دارد. جامعه آذربایجان و ارمنستان از جوامع پیشرفته و مدنی هستند. در سیاست خارجی آذربایجان اعاده حاکمیت بر قره باغ از راه مذاکره و زبان دیپلماسی مطرح است و در این راه آذربایجان موفقیت های بسیاری در عرصه بین الملل کسب کرده است. زمانی نخواهد کشید که آذربایجان در اثر توسعه به کشوری مهم تبدیل خواهد شد و در آن زمان ساکنان ارمنی قره باغ خودشان با میل و رغبت به آغوش آذربایجان بازخواهند گشت.

زیرا یک واحد سیاسی خودمختار و توسعه یافته و مرفه در ترکیب جمهوری آذربایجان (جمهوری خودمختار قره باغ کوهستانی)، بسیار جذاب تر از یک واحد سیاسی مستقل ضعیف و قفیر است(جمهوری خودخوانده ناگورنو قره باغ). سازمان های مردم نهاد(NGO)، هنرمندان، نویسندگان، شعرا، موسیقیدانان، خوانندگان مردمی و ملی، اساتید دانشگاهها، نمایندگان پارلمان و شخصیتهای مستقل علمی و فرهنگی هر دو جمهوری آذربایجان و ارمنستان پتانسیلهای آن را دارند که قفقاز را به بستر همکاریهای علمی، فرهنگی، هنری، صنعتی و گردشگری تبدیل و منطقه ای بدور از تنشهای قومی و کج فهمی تبدیل کنند. آن روز دیر نیست. باب گفت و گو همیشه باز است. روشنایی پشت در است، در را بگشایید.

آخرین پایگاه روسیه در اروپا

ارسال توسط admin در تاریخ ۹ - آبان - ۱۳۸۸

همشهری انلاین ___دیمیتری مدودف، رئیس‌جمهوری روسیه روز بیستم اکتبر در سفری ۸ ساعته عازم بلگراد، پایتخت صربستان شد.

اتفاقا سفر مدودف به صربستان مصادف بود با شصت و پنجمین سالگرد آزادی بلگراد از زیر سلطه آلمان نازی. در این سفر مدودف با بوریس تادیچ، رئیس‌جمهوری‌ صربستان دیدار کرده و در پارلمان این کشور سخنرانی کرد. وی از کلیسای ارتودوکس بلگراد نیز دیدن کرد.

سفر مدودف به صربستان در واقع مهر تایید دیگری بود بر روابط حسنه میان روسیه و صربستان. در واقع این روابط نشان می‌دهد که به‌رغم اینکه دولت صربستان دولتی است که حامی سیاست‌های اتحادیه اروپاست اما مسکو همچنان به مانند دهه‌های گذشته، روابط بسیار خوبی با بلگراد دارد.

با نگاهی به تاریخ روابط روسیه و صربستان می‌توان دریافت که این دو کشور با توجه به پیوند‌های فرهنگی و مذهبی‌ای که دارند همواره روابط خوبی با یکدیگر داشته‌اند. حتی اتحاد دولت یوگسلاو مارشال جوزپ تیتو با دیگر کشورها علیه مسکو که در دوران جنگ سرد رخ داد نیز نتوانست در روابط مسکو و بلگراد خدشه‌ای وارد کند و این دو کشور بار دیگر روابط حسنه میان یکدیگر را از سر گرفته‌اند. می‌توان گفت که وقتی روابط میان ۲ کشور براساس بنیاد‌های ژئوپلیتیک بنا شده باشد، مستحکم خواهد ماند.

با توجه به ترکیب جمعیتی و موقعیت مکانی که صربستان در منطقه بالکان دارد، می‌توان گفت که این کشور همواره یکی از کشورهای قدرتمند غرب بالکان بوده است. روسیه نیز مانند دیگر قدرت‌های اروپایی، هر زمان که احساس کرده که مرزهای توسعه‌طلبی بلگراد منافع ملی مسکو را درنوردیده‌است، تلاش کرده تا مانع قدرت یافتن بیشتر صربستان شود. البته پس از پایان دوران جنگ سرد دامنه نفوذ و قدرت روسیه در بالکان به پایین‌ترین سطح خود رسیده است. روسیه همواره سعی می‌کرد تا به حفظ وضع موجود در بالکان بپردازد و امروز به‌نظر می‌رسد بار دیگر تلاش دوران جنگ سرد را برای حفظ وضع موجود از سر گرفته است. اما حفظ وضع موجود در بالکان از دیدگاه روسیه چیست؟

امروز وضع موجود در بالکان به این صورت است که غرب توانسته در رویارویی‌هایی که پس از جنگ سرد با روسیه رخ داده پیروزشده و به غیر از صربستان، کنترل بیشتر کشورهای بالکان را به دست بگیرد و آنها را در مسیر ائتلاف با خود قرار دهد. پس از انقلاب دمکراتیک سال ۲۰۰۰ در صربستان، این کشور نیز به فکر افتاد تا به‌دنبال دیگر کشورهای حوزه بالکان به ائتلاف با غرب بپیوندد. در واقع صربستان بر این گمان بود که پس از دوران اسلوبودان میلوشویچ، خواهد توانست با پیوستن به غرب برخی از زخم‌های کهنه خود را درمان کند. اما ۹ سال گذشته و بلگراد همچنان در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است. از دیدگاه برخی از تحلیل‌گران سیاسی صربستان، که البته اکثرشان از حامیان غرب محسوب می‌شوند، پس از گذشت ۹ سال تغییرات دمکراتیک در این کشور، بلگراد نتوانسته است چندان بیشتر از دوران میلوشوویچ به اتحادیه اروپا نزدیک شود.

علاوه بر این به زعم رخ دادن برخی تغییرات دمکراتیک در صربستان، اتحادیه اروپا و آمریکا همچنان به حمایت‌های خود از کوزوو ادامه داده و در سال ۲۰۰۸ نیز به‌صورت یکجانبه استقلال کوزوو را پذیرفته‌اند؛ این مسئله هم برای صربستان غیرقابل‌قبول بود و هم برای روسیه. بلگراد معتقد بودکه استقلال کوزوو، ۱۵ درصد از استقلال سرزمینی صربستان می‌کاهد و مسکو نیز معتقد بود و هست که اقدام غرب در به رسمیت شناختن یک طرفه استقلال کوزوو به این معنی است که غرب در اصلاحات امنیتی پس از جنگ سرد در اروپا، نگرانی‌های مسکو را لحاظ نمی‌کند. به این ترتیب می‌توان گفت که حتی سیاستمداران صرب حامی اتحادیه اروپا و مسکو، به نوعی دارای منافع مشترک با یکدیگرند.

از سوی دیگر منافع تجاری و بازرگانی مسکو در صربستان روندی رو به رشد در پیش گرفته و به‌شدت بر چشم‌انداز سیاسی احزاب سیاسی بلگراد تاثیر‌گذار بوده است. در بلگراد ۱۰۰ نفر از دولتمردان و مقامات تجاری و بازرگانی روسیه، مدودف را همراهی می‌کردند. در همین سفر بود که مدودف با ارائه وام ۵/۱ میلیارد دلاری به دولت صربستان موافقت کرد. علاوه بر این وام، در این سفر مقرر شد که روسیه ناوگان هواپیمایی صربستان را بازسازی کند و سرمایه‌گذاران روسی، به سرمایه‌گذاری زیرساخت‌های صربستان، نظیر تاسیسات نگهداری گاز طبیعی و سامانه مترو بپردازند، همچنین مقرر شد که روسیه به صربستان برای انجام امور عمرانی مربوط به المپیک سال ۲۰۱۴ سوشی کمک کند.

جالب اینجاست که سفر مدودف به مسکو پس از سفر بهاری جو بایدن، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا به این کشور صورت گرفت. مردم صربستان و همچنین سیاست‌مداران این کشور به‌خوبی به یاد دارند که بایدن در بلگراد تنها به ارائه چند وعده بسنده کرد اما مدودف با سفرش به این کشور در عمل هدایای قابل توجه و ارزشمندی ارائه کرد.

می‌توان گفت که سفر اخیر دیمیتری مدودف به صربستان یک مسئله را رسما روشن و آشکار کرد و آن اینکه عامل نزدیکی صربستان و روسیه، تنها موضع مشترک ۲ کشور درخصوص کوزوو نیست. این روزها صربستان حقیقتا در این خصوص که آیا پیوستن به اتحادیه اروپا برای این کشور به‌وقوع خواهد پیوست، به شک افتاده است. اتحادیه اروپا هر بار به بهانه‌ای از پیوستن این کشور به جمع ۲۷ عضو دیگر خودداری می‌کند.

از دیدگاه بلگراد، بروکسل دیگر نمی‌خواهد بیش از این در حوزه غرب بالکان گسترش یابد و درخواست اتحادیه اروپا از صربستان برای تحویل دادن جنایتکاران جنگی به‌عنوان شرط ورود به این اتحادیه، دیگر به دستاویزی برای اتحادیه اروپا برای ایجاد مانع در روند پیوستن بلگراد به این اتحادیه تبدیل شده است. بنابراین صربستان نیز سعی می‌کند راه‌های دیگری را بیازماید و به اتحادیه اروپا نشان دهد که گزینه‌های دیگری نیز در اختیار دارد. در این میان اما اروپا نیز چندان از اتفاقاتی که در صربستان رخ می‌دهد بی‌اطلاع نیست.

بلافاصله پس از اینکه روسیه از موافقت خود برای اعطای وام ۵/۱ میلیارد دلاری به صربستان خبر داد، اتحادیه اروپا نیز به صربستان پیشنهاد دریافت وام ۲۰۰ میلیون یورویی را داد. از آن سو، دولتمردان صرب نیز به خوبی می‌دانند که به نظاره نشستن رویارویی روسیه و اتحادیه اروپا، استراتژی سودمندی است. در دوران جنگ سرد نیز دولت یوگسلاوی برای سال‌ها چنین استراتژی‌ای را به کار گرفت و منافع زیادی نیز نصیبش شد. البته ظاهرا اروپا به راحتی این طعمه را به دهان نمی‌گیرد چراکه به خوبی می‌داند که صربستان امروز با یوگسلاوی سال‌های جنگ سرد تفاوت‌های بسیار دارد.

از دیدگاه اتحادیه اروپا، صربستان توسط کشورهای عضو ناتو احاطه شده و از روسیه جدا مانده است. اروپا و آمریکا بر این باورند که قادرند تا هر زمان که بخواهند صربستان را تشنه نگه دارند و اجازه ورود به اتحادیه اروپا را به بلگراد ندهند. اما در عین حال، این روسیه است که از آب گل‌آلود ماهی گرفته و تلاش می‌کند که از خشم دولتمردان صربستان علیه اروپا و آمریکا استفاده کرده و حوزه نفوذ خود را در بالکان گسترش دهد.

سؤال اساسی اما این است که همزمان با بالا گرفتن رویارویی مسکو و واشنگتن بر سر ایران و اروپای مرکزی، روسیه قصد دارد تا کجا از ائتلاف خود با صربستان برای اعمال فشار بر غرب استفاده کند؟
تاریخ درج: ۹ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۹ تاریخ تایید: ۹ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۷ تاریخ به روز رسانی: ۹ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۰

نفت با اقتصاد ایران چه کرده است؟

ارسال توسط admin در تاریخ ۳ - آبان - ۱۳۸۸

مجید سلیمی بروجنی
چرا ایران با وجود در اختیار داشتن این همه منابع نفت و گاز، هنوز نتوانسته است خود را به عنوان یک تولیدکننده برتر فرآورده‌های نفتی در دنیا مطرح کند؟

ایران با داشتن سابقه یکصد ساله در صنعت نفت، امروز به یک واردکننده حامل‌های انرژی تبدیل شده و روزبه‌روز بر بحران انرژی در این کشور افزوده می‌شود، در یک کلام کلی می‌توانیم بگوییم که ما هنوز نتوانسته‌ایم از ظرفیت‌های موجود به نحو احسن استفاده کنیم. پیرامون این موضوع اگر بخواهیم فهرستی از عوامل موثر را ذکر کنیم که در ناتوانی ما برای بهره‌برداری مطلوب از ظرفیت‌های خدادادی نفت و گاز در کشورمان موثر بوده‌اند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد. یکی اینکه نفت و گاز به عنوان محصولاتی تلقی می‌شوند که دولت‌های ما می‌خواستند از طریق آنها یک رفاه مصرفی کوتاه‌مدت برای مردم فراهم کنند.

از این رو قیمت‌گذاری انرژی و تعیین قیمت برای محصولات مرتبط، هیچ تناسبی با قیمت‌های جهانی یا قیمت‌های محصولات دیگر در داخل نداشت، این یک موضوع بسیار قدیمی در سیستم تصمیم‌گیری ماست و عملا باعث شده این بخش نتواند مازاد لازم را ایجاد کند. هر بخشی برای توسعه نیازمند این است که در بازار محصول نهایی مازاد ایجاد کند تا از آن طریق سرمایه‌گذاری صورت گیرد و آن سرمایه‌گذاری زمینه حضور گسترده‌تری در بازار را فراهم کند و این مساله برای توسعه هر محصول بدیهی است. خیلی از محصولاتی را که هم‌اکنون در بازار موجودند همین فرایند را طی کرده‌اند. محصول زمانی به بازار عرضه شده و پس از برخورداری از توانایی رقابت شروع به ایجاد مازاد کرده و آن مازاد به صورت زنجیره ارزش، خطوط پشت سر خود را تغذیه کرده و سرمایه‌گذاری انجام شده و رونق پیدا کرده است. این اتفاق در کشور ما در بازار انرژی مدت‌هاست که به وقوع نپیوسته است و باعث شده محصولات این بخش که در داخل عرضه می‌شود عملا امکان رشد و توسعه نداشته‌ باشند.

بر طبق آمار و ارقام ما همه نفت خام تولید خود را در داخل مصرف نمی‌کنیم و بخشی از آن را صادر می‌کنیم و آن بخشی که صادر می‌شود به قیمت‌های بین‌المللی فروخته می‌شود. علی‌الاصول هم شرکت نفت سعی می‌کند که به مناسب‌ترین قیمت بفروشد و از سوی دیگر چون ایران کشوری است که قیمت تمام شده نفت در آن بسیار پایین است (به دلیل موقعیت طبیعی مخازن نفت) اینجا یک مازاد قابل توجه از فروش نفت شکل می‌گیرد و این یعنی برخلاف آنچه در بازار داخلی داریم، در بخش خارجی مازاد قابل توجهی داریم و این موضوع حتی زمانی که قیمت نفت به ۱۰ یا ۱۵ دلار هم می‌رسد وجود دارد.

در اینجا ممکن است این سوال به وجود آید که این مازاد حاصل از فروش خارجی می‌تواند آن فقدان مازاد در بخش داخلی را جبران کند، اما در این بخش هم درآمدهای حاصله از فروش نفت اعم از اصل و مازاد عینا به خزانه دولت واریز می‌شود. این به معنای آن است که بخش نفت خام ما کلا عقیم است، به این معنی که هیچکدام از منابع حاصل از فروش نفت خام حتی در آن قسمت که مازاد قابل توجهی ایجاد می‌کند، به درون بخش نفت گردش ندارد. در هر صورت نظام مالی حاکم بر روابط بین شرکت نفت و دولت همیشه به نفع دولت تنظیم شده است.

از زمانی که تبصره ۳۸ قانون بودجه سال ۱۳۸۵ به تصویب رسید و براساس آن کل درآمدهای حاصله از صادرات نفت در خزانه متمرکز شد، عملا از آن مرحله شرکت نفت هم مثل یک وزارتخانه، مثل یک دستگاه، جداگانه باید از سازمان برنامه و بودجه بودجه دریافت می‌کرد، نه اینکه خودش به عنوان مولد درآمد مبنا قرار بگیرد. حال یک بنگاه تولیدی را در نظر بگیرید که محصول خود را به دو بازار جهانی و داخلی را عرضه کند، درآمد حاصل از بازار جهانی و داخلی عرضه کند، درآمد حاصل از بازار جهانی را در جای دیگر خرج کند و درآمد حاصل از بازار داخلی هم اصلا وجود نداشته باشد، آیا در این شرایط می‌توان پرسید که چرا این بنگاه رشد ندارد؟ در واقع هنگامی که شرکت نفت، یک بنگاه اقتصادی نباشد، تبدیل به یک سازمان اداری می‌شود و وقتی که تبدیل به سازمان اداری شد نمی‌توان انتظار خروجی‌های یک بنگاه اقتصادی را از آن داشت.

امروزه تکنولوژی جایگاه ویژه‌ای در حوزه نفت و گاز پیدا کرده است. بدیهی است که این تکنولوژی مرتبا در دنیا به روز شده و هر روز تکنولوژی‌های جدید جایگزین قبلی می‌شود. کشور ما به دلیل تحریم‌های اعمال شده در سال‌های متمادی از دسترسی به تکنولوژی روز دنیا محروم است. یعنی صنعت نفت ایران از یک سو به دلیل آنچه گفته شده از درآمدها شکوفایی حاصل نمی‌کند و از سوی دیگر به دلیل تحریم توان وارد کردن تکنولوژی‌های به روزتر و کم کردن هزینه‌های خود را ندارد.

مساله دیگر، نظام اداری بزرگ و ناکارآمد صنعت نفت و گاز کشور است. ساختاری که در شرکت نفت شکل گرفته و در طول این سال‌ها تحول بسیار کمی متناسب با آنچه در دنیای امروز باید باشد، شده است. همچنین است نقشی که شرکت ملی نفت در ارتباط با شرکت‌های پالایش و پخش، شرکت گاز و پتروشیمی ایفا می‌کند. در مقطعی همه این شرکت‌ها زیرمجموعه شرکت نفت محسوب می‌شوند. هم‌اکنون روال بر این منوال است که این شرکت‌ها در عرض هم هستند. در عین حال که همچنان ترازنامه شرکت نفت، ترازنامه تلفیقی است که حساب همه این شرکت‌ها به شرکت نفت می‌آید. عملا شرکت نفت به لحاظ حسابداری مالک اموال این سه شرکت است ولی در عمل هیچ برتری نسبت به آنها ندارد.

بخش پایین‌دستی گاز، شرکت گاز است و بخش بالادستی آن شرکت نفت است، به این ترتیب هماهنگی کل زنجیره ارزش گاز با انقطاع مواجه است مشابه اتفاقی که در پتروشیمی افتاده است و این کار را بسیار مشکل می‌کند. واقعیت امر این است که شرکت نفت در حال حاضر یک شرکت صرفا اکتشاف و تولید است و نه شرکتی که زنجیره ارزش را به طور کامل مدیریت می‌کند به این معنی که شرکت پخش و پالایش جداست، شرکت نفت فقط نفت خام تولید می‌کند، گاز هم برای خودش سازمان جداگانه‌ای دارد که آن مجموعه هم نسبت به شرکت نفت منقطع است، سوال این بود که چرا مدیریت زنجیره ارزش در این مجموعه منقطع است؟ نفت اصولا کالایی است که حساسیت خیلی زیادی روی آن هست یعنی چه بخواهیم و چه نخواهیم نفت یک کالای سیاسی است.

به این دلیل که از یک طرف دولت را تغذیه می‌کند و از سوی دیگر در حافظه تاریخی ما نفت به عنوان محصولی شناخته می‌شود که باعث چشم‌داشت کشورهای دیگر به منابع ما شده است و از همین رو روابط ما با دنیا تحت تاثیر نفت، روابط غیرعادلانه‌ای بوده است، این مساله هم باعث شده که این بخش بیش از حد معمول تحت مراقبت باشد و این تحت مراقبت بودن باعث اعمال کنترل‌های شدید روی آن شده است. از سویی نیز، نفت کالایی است که سرمایه‌بر و تکنولوژی‌بر است و تکنولوژی آن درگیر روابط بین‌المللی محدود است، بازار داخل هم که به واسطه قوانین یارانه‌ای محدود است. وقتی همه اینها را کنار هم بگذاریم شرایط فعلی چندان دور از ذهن و غیرمنطقی به نظر نمی‌آید و در واقع همین تعداد که نفت در شرایط فعلی تولید و فعالیت دارد علی‌رغم همه محدودیت‌هایی که وجود دارد ناشی از علاقه و تلاش مدیران و کارکنان نفت طی سال‌های متمادی است که تلاش کرده‌اند این صنعت را سرپا نگاه داشته و نفت تولید کنند. حل بخشی از این مسائل، مشکل است به ویژه در روابط بین‌الملل، خارج از حوزه تشکیلات نفت است.

تبعات خشکسالی بی‌سابقه در خاورمیانه

ارسال توسط admin در تاریخ ۱۷ - مهر - ۱۳۸۸

طی دو سال گذشته، عراق، سوریه، اردن و بخش هایی از ترکیه و لبنان از تبعات بدترین خشکسالی خاورمیانه طی دهه های گذشته آسیب دیده اند.

سازمان ملل متحد می گوید بیش از یک میلیون نفر تنها در سوریه تحت تاثیر این خشکسالی قرار گرفته اند. این سازمان می گوید به باور بسیاری، خشکسالی در حال به وجود آوردن تهدید امنیتی جدی در خاورمیانه بی ثبات است.

جاده های منتهی به دمشق پر از اردوگاه های موقتی است. تخمین زده شده که حدود سیصد هزار نفر از مناطقی در شمال شرقی سوریه که دچار خشکسالی شده اند، منازل خود را ترک کرده اند.

مقام های سوریه می گویند هر روز تعداد بیشتری آواره می شوند.

به گفته ناتالیا آنتلاوا، خبرنگار بی بی سی، معروف، یکی از این آوارگان می گوید که زمین او خشک شده و به همین خاطر به حومه دمشق مهاجرت کرده است.

خانه جدید معروف، چادری است که در میانه زمینی پر از زباله قرار دارد.

به مانند بسیاری از آوارگان، او می گوید که هیچ کمکی دریافت نکرده است.

با سرازیر شدن دهها هزار نفر از مردم به سمت شهرها، خشکسالی ترکیب جمعیتی سوریه را تغییر داده است.

خشکسالی باعث افزایش فقر و نارضایتی های اجتماعی شده و فشارهای بیشتری بر جامعه ای وارد می کند که در حال حاضر هم آسیب پذیر است.

سمیر تقی، مدیر مرکز مطالعات شرق در دمشق می گوید که آب یک مشکل امنیتی در منطقه است. این مساله همواره در تاریخ منطقه وجود داشته اما اینک دامنه مشکل وسیع تر شده و هر خشکسالی، شدیدتر از خشکسالی قبلی می شود و خود منطقه نیز از نظر ژئوپولیتکی آسیب پذیرتر است.

عدم وجود همکاری میان کشورهای این منطقه، حل این بحران را دشوار تر کرده است.

میان کشورهای منطقه، ساختن سد در قسمت های بالای رودخانه بدون جلب توافق کشورهای همسایه که قسمت پائین رودخانه به سمت آنها سرازیر است، امری عادی به شمار می رود.

در حال حاضر عراق و سوریه از ترکیه خواسته اند تا مقادیر بیشتری آب از سدهای خود به سمت این کشورها بفرستد.

مقام های ترکیه گفته اند که این کار را انجام خواهند داد اما این کشور خود نیز در حال حاضر تحت تاثیر خشکسالی است و به آب نیاز دارد.

آب یک مشکل امنیتی در منطقه است. این مساله همواره در تاریخ منطقه وجود داشته اما اینک دامنه مشکل وسیع تر شده و هر خشکسالی، شدیدتر از خشکسالی قبلی می شود و خود منطقه از نظر ژئوپولیتکی نیز آسیب پذیرتر است

سمیر تقی از این مساله در هراس است که زمان در حال از دست رفتن است و بحران در حال سرایت به تمام کشورها است. او می گوید برخی کشورها در این زمینه درمانده شده اند که این خود مساله توزیع آب، مهاجرت و ثبات را در منطقه را تهدید می کند. به گفته مدیر این مرکز تحقیقاتی در دمشق، برخی کشورها در این زمینه دچار فروپاشی هستند و برخی جوامع نیز در این راه گام بر می دارند.

در مناطقی از خاورمیانه که دچار خشکسالی شده، زندگی دهها هزار نفر پاشیده شده و با گسترش بیابان، فرصت برای ثبات منطقه ای بیش از پیش کم می شود.

کشور بی قرار؛ ۶۰ سال حکومت کمونیستی در چین

ارسال توسط admin در تاریخ ۹ - مهر - ۱۳۸۸

در ۶۰ سالی که از برقراری نظام کمونیستی توسط مائوتسه تونگ می گذرد، چین تقریبا بیش از هر کشور دیگری در جهان شاهد تحول بوده است.

در “شی بای شین”، روستایی در لبه شمالی پکن، با پیرمردی ملاقات کردم که همه این تحولات را تجربه کرده است.

نام او آقای وانگ است و ۷۸ سال دارد. وقتی با او صحبت می کردم، کنار یک غرفه میوه فروشی در یک بازار ایستاده بود و میوه ها را برانداز می کرد.

تغییراتی که او شاهد آنها بوده است شامل: استقرار مارکسیسم لنینیسم و جمعی کردن زمین ها؛ تلاطم هولناک مربوط به انقلاب فرهنگی؛ قحطی بزرگ که باعث مرگ میلیون ها نفر شد؛ آنچه ادعا می شود کودتایی تحت فرمان لین بیائو، فرد محبوب مائو، و فرار و مرگ او در پی ناکامی کودتا بود و بعد ظهور گروه افراطی چپگرای “۴ تبهکار”.

بعد از آن مرگ مائو و یک ماه بعد بازداشت “۴ تبهکار”؛ برنامه چشمگیر مدرن سازی تحت هدایت دنگ ژیائوپینگ و تلاش ناکام برای خلاص شدن از او و برقراری دموکراسی بیشتر، که به ماجرای قتل عام میدان تیانانمن ختم شد، روی داد.

آقای وانگ مهم تر از هر چیز شاهد دگرگونی یک جامعه روستایی عقب افتاده به یکی از بزرگترین اقتصادهای تولیدی در تاریخ بشریت بوده است.

طبیعتا آنچه آقای وانگ می خواست درباره اش صحبت کند سبزیجات چیده شده در غرفه های بازار بود. او با افتخار گفت: “ما هرگز این اندازه مواد غذایی نداشته ایم.” و راهش را گرفت و رفت.
لذات پنهانی

مقررات حاکم بر زندگی روزمره مردم نیز طی سالیان مثل هر چیز دیگر به شدت از مسیر اولیه خارج شده است.

در دهه ۱۹۷۰ یکی از دوستانم که یکی از دو یا سه گزارشگر غربی مستقر در پکن بود آشنایی زیادی با مترجم دولتی اش پیدا کرد.

خانم مترجم بزرگترین رازش را برای او فاش کرد: او و شوهرش در سالگرد عروسی شان به بچه ها قرص خواب می دهند، تخته های کف اتاق را برمی دارند، و یک صندوق مخفی را که حاوی یک لباس مهمانی و یک تاکسیدو است بیرون می کشند.

لباس ها را به تن می کنند، در اتاق کوچکشان در سکوت کامل کمی می رقصند و بعد صندوق را برای یک سال دیگر مخفی می کنند.

اگر بچه هایشان آنها را می دیدند قضیه را به پلیس لو می دادند.

خبرچین ها همه جا بودند و کوچکترین رفتار مظنونی را گزارش می دادند.
لباس های متحدالشکل

همه مردم این کشور، مرد و زن، پیر و جوان، دقیقا همان لباس واحد را به تن می کردند؛ بلوز شلوار مائویی به رنگ سیاه یا سرمه ای. کوچکترین انحرافی با تنبیه بی رحمانه روبرو می شد.

در اوت ۱۹۷۸ هوآ گوفنگ، جانشین مائو، اولین رهبر در تاریخ پنج هزار ساله چین بود که به خارج سفر می کرد.

او مقصد عجیبی را انتخاب کرد: رومانی. من به همراه ده ها ناظر دیگر چین برای گزارش کردن این سفر به بخارست رفتم.

هنگام پایین آمدن آقای هوآ و تیمش از پله های هواپیما، دانشجویان فرهنگ و زبان چینی با صدای بلند آه کشیدند.

زنی غیرمتشخص که پشت سر هوآ حرکت می کرد یک لباس مائویی اما به رنگ قهوه ای پوشیده بود.

این بیرون زدن از چارچوب انقلاب، که آشکارا با اجازه رهبر صورت می گرفت، نشانه آن بود که امور ناگهان در حال تغییر است.

در سال ۱۹۸۹ در جریان تظاهرات تیانانمن یکی از شیوه های جوانان برای نشان دادن استقلالشان این بود که دست همدیگر را بگیرند، چیزی که ماموران دولتی که زندگی مردم را زیر ذره بین دارند تایید نمی کردند.

این روزها مردم تقریبا هر چه دلشان بخواهد می پوشند.

اما ماموران ناظر بر زندگی هنوز وجود دارند و هرچند سیاستمداران هم به طور چشمگیری تغییر کرده اند (یکی از چهره های ممتاز پسرش را به کالجی معروف در بریتانیا فرستاده)، پلیس هنوز عمدتا با تحولات سازگاری پیدا نکرده و نگرشی قدیمی بر آن حاکم است.
ثروت و آسایش

در پکن یک دفتر شکایات ملی وجود دارد. بسیاری از مردم برای رسیدن به این دفتر باید چند روز سفر کنند اما وقتی به آنجا می رسند با خطر نقض حقوق، ضرب و شتم و بازداشت توسط پلیس که این دفتر را کنترل می کنند روبرو هستند. هم اکنون در جریان شکرگزاری ملی دفتر شکایات مردمی بسته است.

مخالفان برجسته تحت حصر خانگی قرار دارند. وقتی از یکی از آنها بازدید کردم، مردی که در تیانانمن تیر خورده و مجروح شده بود، متوجه شدم که به تازگی بازداشت شده است. کوچه ای که در آن زندگی می کند هنوز پر از پلیس بود.

مقام ها مصمم هستند که کسی این جشن سالگرد استقرار کمونیسم را خراب نکند.

آنها به خصوص نگران تظاهرات مربوط به تبت یا بخش های مسلمان نشین چین هستند.

اما هیچ یک از این ها بر مردم عادی اثر ندارد. در خیابان اصلی شی بای شین، روستای آقای وانگ در حاشیه شمالی پکن، از پرچم ها یا پارچه نوشته های این سالگرد یا مقام های حزبی محلی خبری نیست.

فضا فضای آرامش و لذت واقعی از زندگی است. جشنواره اواسط پاییز نزدیک است و مردم درحال خرید نوعی شیرینی چینی مخصوص این جشنواره هستند. با گذشت ۶۰ سال از استقرار کمونیسم زندگی هرگز اینقدر لذت بخش نبوده است.

با این حال صحبت از کمونیسم در اینجا کاملا بی معنی است.

خارج از روستای شی بای شین خانه هایی به ارزش یک میلیون دلار هست. اما ساکنان روستا چگونه امرار معاش می کنند؟ خیلی از آنها خدمتکار این خانه ها هستند.

اوضاع درست همانگونه است که در سال ۱۹۴۹ شروع شد. تنها تفاوت این است که مردم پول و آسایش فکری بیشتری دارند.