سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸

ایلگر ilgar

سایت خبری فرهنگی اجتماعی ایلگر

بایگانی برای آبان, ۱۳۸۸

آخرین پایگاه روسیه در اروپا

ارسال توسط admin در تاریخ ۹ - آبان - ۱۳۸۸

همشهری انلاین ___دیمیتری مدودف، رئیس‌جمهوری روسیه روز بیستم اکتبر در سفری ۸ ساعته عازم بلگراد، پایتخت صربستان شد.

اتفاقا سفر مدودف به صربستان مصادف بود با شصت و پنجمین سالگرد آزادی بلگراد از زیر سلطه آلمان نازی. در این سفر مدودف با بوریس تادیچ، رئیس‌جمهوری‌ صربستان دیدار کرده و در پارلمان این کشور سخنرانی کرد. وی از کلیسای ارتودوکس بلگراد نیز دیدن کرد.

سفر مدودف به صربستان در واقع مهر تایید دیگری بود بر روابط حسنه میان روسیه و صربستان. در واقع این روابط نشان می‌دهد که به‌رغم اینکه دولت صربستان دولتی است که حامی سیاست‌های اتحادیه اروپاست اما مسکو همچنان به مانند دهه‌های گذشته، روابط بسیار خوبی با بلگراد دارد.

با نگاهی به تاریخ روابط روسیه و صربستان می‌توان دریافت که این دو کشور با توجه به پیوند‌های فرهنگی و مذهبی‌ای که دارند همواره روابط خوبی با یکدیگر داشته‌اند. حتی اتحاد دولت یوگسلاو مارشال جوزپ تیتو با دیگر کشورها علیه مسکو که در دوران جنگ سرد رخ داد نیز نتوانست در روابط مسکو و بلگراد خدشه‌ای وارد کند و این دو کشور بار دیگر روابط حسنه میان یکدیگر را از سر گرفته‌اند. می‌توان گفت که وقتی روابط میان ۲ کشور براساس بنیاد‌های ژئوپلیتیک بنا شده باشد، مستحکم خواهد ماند.

با توجه به ترکیب جمعیتی و موقعیت مکانی که صربستان در منطقه بالکان دارد، می‌توان گفت که این کشور همواره یکی از کشورهای قدرتمند غرب بالکان بوده است. روسیه نیز مانند دیگر قدرت‌های اروپایی، هر زمان که احساس کرده که مرزهای توسعه‌طلبی بلگراد منافع ملی مسکو را درنوردیده‌است، تلاش کرده تا مانع قدرت یافتن بیشتر صربستان شود. البته پس از پایان دوران جنگ سرد دامنه نفوذ و قدرت روسیه در بالکان به پایین‌ترین سطح خود رسیده است. روسیه همواره سعی می‌کرد تا به حفظ وضع موجود در بالکان بپردازد و امروز به‌نظر می‌رسد بار دیگر تلاش دوران جنگ سرد را برای حفظ وضع موجود از سر گرفته است. اما حفظ وضع موجود در بالکان از دیدگاه روسیه چیست؟

امروز وضع موجود در بالکان به این صورت است که غرب توانسته در رویارویی‌هایی که پس از جنگ سرد با روسیه رخ داده پیروزشده و به غیر از صربستان، کنترل بیشتر کشورهای بالکان را به دست بگیرد و آنها را در مسیر ائتلاف با خود قرار دهد. پس از انقلاب دمکراتیک سال ۲۰۰۰ در صربستان، این کشور نیز به فکر افتاد تا به‌دنبال دیگر کشورهای حوزه بالکان به ائتلاف با غرب بپیوندد. در واقع صربستان بر این گمان بود که پس از دوران اسلوبودان میلوشویچ، خواهد توانست با پیوستن به غرب برخی از زخم‌های کهنه خود را درمان کند. اما ۹ سال گذشته و بلگراد همچنان در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است. از دیدگاه برخی از تحلیل‌گران سیاسی صربستان، که البته اکثرشان از حامیان غرب محسوب می‌شوند، پس از گذشت ۹ سال تغییرات دمکراتیک در این کشور، بلگراد نتوانسته است چندان بیشتر از دوران میلوشوویچ به اتحادیه اروپا نزدیک شود.

علاوه بر این به زعم رخ دادن برخی تغییرات دمکراتیک در صربستان، اتحادیه اروپا و آمریکا همچنان به حمایت‌های خود از کوزوو ادامه داده و در سال ۲۰۰۸ نیز به‌صورت یکجانبه استقلال کوزوو را پذیرفته‌اند؛ این مسئله هم برای صربستان غیرقابل‌قبول بود و هم برای روسیه. بلگراد معتقد بودکه استقلال کوزوو، ۱۵ درصد از استقلال سرزمینی صربستان می‌کاهد و مسکو نیز معتقد بود و هست که اقدام غرب در به رسمیت شناختن یک طرفه استقلال کوزوو به این معنی است که غرب در اصلاحات امنیتی پس از جنگ سرد در اروپا، نگرانی‌های مسکو را لحاظ نمی‌کند. به این ترتیب می‌توان گفت که حتی سیاستمداران صرب حامی اتحادیه اروپا و مسکو، به نوعی دارای منافع مشترک با یکدیگرند.

از سوی دیگر منافع تجاری و بازرگانی مسکو در صربستان روندی رو به رشد در پیش گرفته و به‌شدت بر چشم‌انداز سیاسی احزاب سیاسی بلگراد تاثیر‌گذار بوده است. در بلگراد ۱۰۰ نفر از دولتمردان و مقامات تجاری و بازرگانی روسیه، مدودف را همراهی می‌کردند. در همین سفر بود که مدودف با ارائه وام ۵/۱ میلیارد دلاری به دولت صربستان موافقت کرد. علاوه بر این وام، در این سفر مقرر شد که روسیه ناوگان هواپیمایی صربستان را بازسازی کند و سرمایه‌گذاران روسی، به سرمایه‌گذاری زیرساخت‌های صربستان، نظیر تاسیسات نگهداری گاز طبیعی و سامانه مترو بپردازند، همچنین مقرر شد که روسیه به صربستان برای انجام امور عمرانی مربوط به المپیک سال ۲۰۱۴ سوشی کمک کند.

جالب اینجاست که سفر مدودف به مسکو پس از سفر بهاری جو بایدن، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا به این کشور صورت گرفت. مردم صربستان و همچنین سیاست‌مداران این کشور به‌خوبی به یاد دارند که بایدن در بلگراد تنها به ارائه چند وعده بسنده کرد اما مدودف با سفرش به این کشور در عمل هدایای قابل توجه و ارزشمندی ارائه کرد.

می‌توان گفت که سفر اخیر دیمیتری مدودف به صربستان یک مسئله را رسما روشن و آشکار کرد و آن اینکه عامل نزدیکی صربستان و روسیه، تنها موضع مشترک ۲ کشور درخصوص کوزوو نیست. این روزها صربستان حقیقتا در این خصوص که آیا پیوستن به اتحادیه اروپا برای این کشور به‌وقوع خواهد پیوست، به شک افتاده است. اتحادیه اروپا هر بار به بهانه‌ای از پیوستن این کشور به جمع ۲۷ عضو دیگر خودداری می‌کند.

از دیدگاه بلگراد، بروکسل دیگر نمی‌خواهد بیش از این در حوزه غرب بالکان گسترش یابد و درخواست اتحادیه اروپا از صربستان برای تحویل دادن جنایتکاران جنگی به‌عنوان شرط ورود به این اتحادیه، دیگر به دستاویزی برای اتحادیه اروپا برای ایجاد مانع در روند پیوستن بلگراد به این اتحادیه تبدیل شده است. بنابراین صربستان نیز سعی می‌کند راه‌های دیگری را بیازماید و به اتحادیه اروپا نشان دهد که گزینه‌های دیگری نیز در اختیار دارد. در این میان اما اروپا نیز چندان از اتفاقاتی که در صربستان رخ می‌دهد بی‌اطلاع نیست.

بلافاصله پس از اینکه روسیه از موافقت خود برای اعطای وام ۵/۱ میلیارد دلاری به صربستان خبر داد، اتحادیه اروپا نیز به صربستان پیشنهاد دریافت وام ۲۰۰ میلیون یورویی را داد. از آن سو، دولتمردان صرب نیز به خوبی می‌دانند که به نظاره نشستن رویارویی روسیه و اتحادیه اروپا، استراتژی سودمندی است. در دوران جنگ سرد نیز دولت یوگسلاوی برای سال‌ها چنین استراتژی‌ای را به کار گرفت و منافع زیادی نیز نصیبش شد. البته ظاهرا اروپا به راحتی این طعمه را به دهان نمی‌گیرد چراکه به خوبی می‌داند که صربستان امروز با یوگسلاوی سال‌های جنگ سرد تفاوت‌های بسیار دارد.

از دیدگاه اتحادیه اروپا، صربستان توسط کشورهای عضو ناتو احاطه شده و از روسیه جدا مانده است. اروپا و آمریکا بر این باورند که قادرند تا هر زمان که بخواهند صربستان را تشنه نگه دارند و اجازه ورود به اتحادیه اروپا را به بلگراد ندهند. اما در عین حال، این روسیه است که از آب گل‌آلود ماهی گرفته و تلاش می‌کند که از خشم دولتمردان صربستان علیه اروپا و آمریکا استفاده کرده و حوزه نفوذ خود را در بالکان گسترش دهد.

سؤال اساسی اما این است که همزمان با بالا گرفتن رویارویی مسکو و واشنگتن بر سر ایران و اروپای مرکزی، روسیه قصد دارد تا کجا از ائتلاف خود با صربستان برای اعمال فشار بر غرب استفاده کند؟
تاریخ درج: ۹ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۹ تاریخ تایید: ۹ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۷ تاریخ به روز رسانی: ۹ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۰

نخستین گروه زایران مسلمان چینی عازم مکه می شوند

ارسال توسط admin در تاریخ ۷ - آبان - ۱۳۸۸

خستین گروه زایران مسلمان چینی بعد از ظهر جمعه ۳۰ اکتبر، ۸ آبان جداگانه از شهرهای لن جوئوی استان گان سو و اورومچی شین جیان عازم شهر مکه خواهند شد. ماجون جه، معاون انجمن دین اسلام چین روز پنج شنبه هنگام مصاحبه با خبرنگار رادیو بین المللی چین اظهار کرد که همه تدارکات لازم برای اعزام این گروه به زیارت مکه انجام شده است.

به گفته ماجون جه در سال جاری در چین جمعا ۱۲۷۰۰ نفر از مسلمانان به زیارت مکه می روند که از شمار زایران در سال های گذشته فراتر رفته است. او می گوید: «امسال بیش از ۱۲۷۰۰ نفر عازم زیارت مکه هستند که یک سوم این تعداد را زنان تشکیل می دهند.»

گفته می شود که مسلمانان چینی که سال جاری به زیارت می روند از ۱۰ اقلیت معتقد به مذاهب اسلامی از جمله ملیت های هویی، اویغور، قزاق و ازبک هستند.

نفت با اقتصاد ایران چه کرده است؟

ارسال توسط admin در تاریخ ۳ - آبان - ۱۳۸۸

مجید سلیمی بروجنی
چرا ایران با وجود در اختیار داشتن این همه منابع نفت و گاز، هنوز نتوانسته است خود را به عنوان یک تولیدکننده برتر فرآورده‌های نفتی در دنیا مطرح کند؟

ایران با داشتن سابقه یکصد ساله در صنعت نفت، امروز به یک واردکننده حامل‌های انرژی تبدیل شده و روزبه‌روز بر بحران انرژی در این کشور افزوده می‌شود، در یک کلام کلی می‌توانیم بگوییم که ما هنوز نتوانسته‌ایم از ظرفیت‌های موجود به نحو احسن استفاده کنیم. پیرامون این موضوع اگر بخواهیم فهرستی از عوامل موثر را ذکر کنیم که در ناتوانی ما برای بهره‌برداری مطلوب از ظرفیت‌های خدادادی نفت و گاز در کشورمان موثر بوده‌اند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد. یکی اینکه نفت و گاز به عنوان محصولاتی تلقی می‌شوند که دولت‌های ما می‌خواستند از طریق آنها یک رفاه مصرفی کوتاه‌مدت برای مردم فراهم کنند.

از این رو قیمت‌گذاری انرژی و تعیین قیمت برای محصولات مرتبط، هیچ تناسبی با قیمت‌های جهانی یا قیمت‌های محصولات دیگر در داخل نداشت، این یک موضوع بسیار قدیمی در سیستم تصمیم‌گیری ماست و عملا باعث شده این بخش نتواند مازاد لازم را ایجاد کند. هر بخشی برای توسعه نیازمند این است که در بازار محصول نهایی مازاد ایجاد کند تا از آن طریق سرمایه‌گذاری صورت گیرد و آن سرمایه‌گذاری زمینه حضور گسترده‌تری در بازار را فراهم کند و این مساله برای توسعه هر محصول بدیهی است. خیلی از محصولاتی را که هم‌اکنون در بازار موجودند همین فرایند را طی کرده‌اند. محصول زمانی به بازار عرضه شده و پس از برخورداری از توانایی رقابت شروع به ایجاد مازاد کرده و آن مازاد به صورت زنجیره ارزش، خطوط پشت سر خود را تغذیه کرده و سرمایه‌گذاری انجام شده و رونق پیدا کرده است. این اتفاق در کشور ما در بازار انرژی مدت‌هاست که به وقوع نپیوسته است و باعث شده محصولات این بخش که در داخل عرضه می‌شود عملا امکان رشد و توسعه نداشته‌ باشند.

بر طبق آمار و ارقام ما همه نفت خام تولید خود را در داخل مصرف نمی‌کنیم و بخشی از آن را صادر می‌کنیم و آن بخشی که صادر می‌شود به قیمت‌های بین‌المللی فروخته می‌شود. علی‌الاصول هم شرکت نفت سعی می‌کند که به مناسب‌ترین قیمت بفروشد و از سوی دیگر چون ایران کشوری است که قیمت تمام شده نفت در آن بسیار پایین است (به دلیل موقعیت طبیعی مخازن نفت) اینجا یک مازاد قابل توجه از فروش نفت شکل می‌گیرد و این یعنی برخلاف آنچه در بازار داخلی داریم، در بخش خارجی مازاد قابل توجهی داریم و این موضوع حتی زمانی که قیمت نفت به ۱۰ یا ۱۵ دلار هم می‌رسد وجود دارد.

در اینجا ممکن است این سوال به وجود آید که این مازاد حاصل از فروش خارجی می‌تواند آن فقدان مازاد در بخش داخلی را جبران کند، اما در این بخش هم درآمدهای حاصله از فروش نفت اعم از اصل و مازاد عینا به خزانه دولت واریز می‌شود. این به معنای آن است که بخش نفت خام ما کلا عقیم است، به این معنی که هیچکدام از منابع حاصل از فروش نفت خام حتی در آن قسمت که مازاد قابل توجهی ایجاد می‌کند، به درون بخش نفت گردش ندارد. در هر صورت نظام مالی حاکم بر روابط بین شرکت نفت و دولت همیشه به نفع دولت تنظیم شده است.

از زمانی که تبصره ۳۸ قانون بودجه سال ۱۳۸۵ به تصویب رسید و براساس آن کل درآمدهای حاصله از صادرات نفت در خزانه متمرکز شد، عملا از آن مرحله شرکت نفت هم مثل یک وزارتخانه، مثل یک دستگاه، جداگانه باید از سازمان برنامه و بودجه بودجه دریافت می‌کرد، نه اینکه خودش به عنوان مولد درآمد مبنا قرار بگیرد. حال یک بنگاه تولیدی را در نظر بگیرید که محصول خود را به دو بازار جهانی و داخلی را عرضه کند، درآمد حاصل از بازار جهانی و داخلی عرضه کند، درآمد حاصل از بازار جهانی را در جای دیگر خرج کند و درآمد حاصل از بازار داخلی هم اصلا وجود نداشته باشد، آیا در این شرایط می‌توان پرسید که چرا این بنگاه رشد ندارد؟ در واقع هنگامی که شرکت نفت، یک بنگاه اقتصادی نباشد، تبدیل به یک سازمان اداری می‌شود و وقتی که تبدیل به سازمان اداری شد نمی‌توان انتظار خروجی‌های یک بنگاه اقتصادی را از آن داشت.

امروزه تکنولوژی جایگاه ویژه‌ای در حوزه نفت و گاز پیدا کرده است. بدیهی است که این تکنولوژی مرتبا در دنیا به روز شده و هر روز تکنولوژی‌های جدید جایگزین قبلی می‌شود. کشور ما به دلیل تحریم‌های اعمال شده در سال‌های متمادی از دسترسی به تکنولوژی روز دنیا محروم است. یعنی صنعت نفت ایران از یک سو به دلیل آنچه گفته شده از درآمدها شکوفایی حاصل نمی‌کند و از سوی دیگر به دلیل تحریم توان وارد کردن تکنولوژی‌های به روزتر و کم کردن هزینه‌های خود را ندارد.

مساله دیگر، نظام اداری بزرگ و ناکارآمد صنعت نفت و گاز کشور است. ساختاری که در شرکت نفت شکل گرفته و در طول این سال‌ها تحول بسیار کمی متناسب با آنچه در دنیای امروز باید باشد، شده است. همچنین است نقشی که شرکت ملی نفت در ارتباط با شرکت‌های پالایش و پخش، شرکت گاز و پتروشیمی ایفا می‌کند. در مقطعی همه این شرکت‌ها زیرمجموعه شرکت نفت محسوب می‌شوند. هم‌اکنون روال بر این منوال است که این شرکت‌ها در عرض هم هستند. در عین حال که همچنان ترازنامه شرکت نفت، ترازنامه تلفیقی است که حساب همه این شرکت‌ها به شرکت نفت می‌آید. عملا شرکت نفت به لحاظ حسابداری مالک اموال این سه شرکت است ولی در عمل هیچ برتری نسبت به آنها ندارد.

بخش پایین‌دستی گاز، شرکت گاز است و بخش بالادستی آن شرکت نفت است، به این ترتیب هماهنگی کل زنجیره ارزش گاز با انقطاع مواجه است مشابه اتفاقی که در پتروشیمی افتاده است و این کار را بسیار مشکل می‌کند. واقعیت امر این است که شرکت نفت در حال حاضر یک شرکت صرفا اکتشاف و تولید است و نه شرکتی که زنجیره ارزش را به طور کامل مدیریت می‌کند به این معنی که شرکت پخش و پالایش جداست، شرکت نفت فقط نفت خام تولید می‌کند، گاز هم برای خودش سازمان جداگانه‌ای دارد که آن مجموعه هم نسبت به شرکت نفت منقطع است، سوال این بود که چرا مدیریت زنجیره ارزش در این مجموعه منقطع است؟ نفت اصولا کالایی است که حساسیت خیلی زیادی روی آن هست یعنی چه بخواهیم و چه نخواهیم نفت یک کالای سیاسی است.

به این دلیل که از یک طرف دولت را تغذیه می‌کند و از سوی دیگر در حافظه تاریخی ما نفت به عنوان محصولی شناخته می‌شود که باعث چشم‌داشت کشورهای دیگر به منابع ما شده است و از همین رو روابط ما با دنیا تحت تاثیر نفت، روابط غیرعادلانه‌ای بوده است، این مساله هم باعث شده که این بخش بیش از حد معمول تحت مراقبت باشد و این تحت مراقبت بودن باعث اعمال کنترل‌های شدید روی آن شده است. از سویی نیز، نفت کالایی است که سرمایه‌بر و تکنولوژی‌بر است و تکنولوژی آن درگیر روابط بین‌المللی محدود است، بازار داخل هم که به واسطه قوانین یارانه‌ای محدود است. وقتی همه اینها را کنار هم بگذاریم شرایط فعلی چندان دور از ذهن و غیرمنطقی به نظر نمی‌آید و در واقع همین تعداد که نفت در شرایط فعلی تولید و فعالیت دارد علی‌رغم همه محدودیت‌هایی که وجود دارد ناشی از علاقه و تلاش مدیران و کارکنان نفت طی سال‌های متمادی است که تلاش کرده‌اند این صنعت را سرپا نگاه داشته و نفت تولید کنند. حل بخشی از این مسائل، مشکل است به ویژه در روابط بین‌الملل، خارج از حوزه تشکیلات نفت است.

بررسی پرونده زندانیان بیگناه اویغور بعد از ۵ ماه

ارسال توسط admin در تاریخ ۱ - آبان - ۱۳۸۸

بین الملل: دیوان عالی کشور آمریکا پس از پنج ماه تاخیر، پرونده زندانیان بیگناه اویغور در زندان گوانتامو را بررسی می کند.

به گزارش خبرگزاری شبستان، دستگیری و انتقال جوانان بیگناه اویغور به زندان گوانتانامو از پنج ماه گذشته (هنگام کشتار جمعی مسلمانان قوم اویغور چین)، دیوان عالی کشور آمریکا را بر آن داشت تا با هدف احترام به دستور تعطیلی گوانتانامو از سوی باراک اوباما تا پایان امسال، با رسیدگی به پرونده این جوانان زندانی موافقت کند.

دستگیری بی دلیل و ظالمانه این زندانیان و اعمال شدن شکنجه های مرسوم زندان گوانتامو بر آنها، عامل فشار اصلی برای اتخاذ چنین تصمیمی بوده است.

بنا بر این گزارش، ۹ قاضی سرشناس دادگاه های آمریکا موظف هستند تا قبل از پایان سال ۲۰۰۹ به بررسی پرونده این زندانیان بپردازند.

به گزارش شبکه خبری CNN، از سال ۲۰۰۲ تاکنون این چهارمین باری است که دیوان عالی کشور آمریکا خواهان رسیدگی فوری به پرونده زندانیان گوانتانامو می شود.

گفتنی است، ۱۴ زندانی دستگیر شده در حملات دولت چین به اقلیت مسلمان قوم اویغور به زندان گوانتانامو منتقل شدند که چهار تن از آنها را دولت آمریکا پیش از این به دولت برمودا تحویل داده است.

ارسال توسط admin در تاریخ ۱ - آبان - ۱۳۸۸

دالائی لاما: “چین باید در راستای رسیدن به سیاستی شفاف، گام بردارد”

برگردان فارسی : لادن فیروزبخت

مصاحبه یان شن، روزنامه نگار رادیو بین المللی فرانسه (ار اف ای) با دالائی لاما در دارمصلای هند، مقر استقرار حکومت در تبعید رهبر مذهبی سیاسی تبت از سال ۱۹۵۹ میلادی.

اکتبر ۲۰۰۹

در این مصاحبه دالائی لاما به پرسشهائی در خصوص وضعیت آزادی در چین، اوضاع در اویغور در ایالت زین جیانگ و دیدار آتی خود با باراک اوباما، ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا، پاسخ می دهد. گزیده ای از مصاحبه دالائی لاما با رادیو بین المللی فرانسه به شرح زیر به فارسی برگردانده شده است.

یان شن، روزنامه نگار رادیو بین المللی فرانسه (ار اف ای) ، ضمن تاکید بر شخصیت موثر دالائی لاما، نه تنها در دنیای سیاست بلکه نزد افکار عمومی، نظر این رهبر مذهبی سیاسی را در زمینه اوضاع کنونی چین و جایگاه آن در آینده جویا می شود.

دالائی لاما معتقد است که چین، کشوری پهناور است و برای رسیدن به جایگاهی مهم در عرصه جهانی گام بر می دارد؛ چین باید درآینده به جهان خدمت کند، و به آن یاری رساند. اما از آنجائی که حکومت چین عملکرد شفافی ندارد، جهان به او اطمینان نمی کند و در نتیجه این کشور نمی تواند نقش کشوری قدرتمند را ایفا کند. در چین مطبوعات آزاد و آزادی بیان وجود ندارد.

از نقطه نظر این رهبر سیاسی، اگر چین خواستار آن است که جایگاهی در میان کشورهای قدرتمند جهان داشته باشد، باید در راستای سیاستی شفاف گام بردارد. زمانی که کشور در صلح به سر می برد، چه نیازی به سانسور رسانه ها است، زیرا که سانسور به تصویر این کشور در اذهان جهانیان خدشه وارد می سازد. دالائی لاما می افزاید که هر شخص یا هر حکومتی مرتکب خطا و اشتباه می شود. در چنین شرایطی کافیست که به اشتباهش پی ببرد و عذرخواهی نماید.

روزنامه نگار ار اف ای در ادامه این مصاحبه ضمن یاد کردن از سفر دالائی لاما به ایالات متحده، اشاره میکند که باراک اوباما، ریاست جمهوری این کشور، شاید بدلیل فشارهای دولت چین، وی را به حضور نپذیرفته باشد.

دالائی لاما در پاسخ به این پرسش متذکر می شود که بطور قطع اوباما از سوی دولت چین زیر فشارهایی قرار داشته است. اوباما قصد دارد که با آرامی با حکومت چین در زمینه مشکلات و بهبود شرایط در تبت گفتگو کند. این رهبر سیاسی ضمن تائید این رفتار اوباما، تاکید می کند که هدف نهائی وی نیز برطرف نمودن مشکلات در تبت است. دالائی لاما در ادامه خاطرنشان می کند که از طرف دیگر، تعدادی از دوستان چینی وی، که با مقامات بلند پایه در دستگاههای حکومتی چین در ارتباط هستند، به این رهبر سیاسی توصیه کردند که در این سفر با اوباما دیداری نداشته باشد. البته قرار بود که باراک اوباما در جریان سفر خود به چین، در نوامبر سال جاری، با دالائی لاما دیدار کند، اما به دلیل سفر از پیش برنامه ریزی شده دالائی لاما، احتمال می رود دیدار با رئیس جمهوری ایالات متحده به اواخر سال جاری میلادی و یا اوایل سال آینده موکول شود.

دالائی لاما همچنین در ادامه این مصاحبه ضمن اشاره به دیدارهایش در سال گذشته با صدراعظم آلمان و رئیس جمهوری فرانسه یادآور می شود که این دو کشور از سوی دولت چین “تنبیه” شدند. این رهبر مذهبی سیاسی بلافاصله در ادامه این پرسش را مطرح می سازد که در صورتی که وی با اوباما دیدار کند آیا دولتمرد نیز باید مورد “تنبیه” واقع شود؟ این رهبر مذهبی سیاسی ، در پاسخ با اشاره به اینکه سفرها و دیدارهایش از کشورهای مختلف تنها به منظور ملاقات با رهبران و دولتمردان این کشورها نیست، تاکید می کند که هدف اصلی دیدار با ملتها است و امیدوار است که بعنوان یک فرد از میان شش میلیارد انسان این کره خاکی بتواند به وظیفه خود در ایجاد مهر و دوستی جامه عمل بپوشاند تا جهانی هماهنگ و یک صدا داشته باشیم. دالائی لاما در ادامه به نقش خود بعنوان یک رهبر مذهبی اشاره می کند که برای برقراری گفتگوی میان ادیان، با انجام سخنرانی و کنفرانس در کشورهای مختلف، از هیچگونه تلاشی فروگذار نمی کند.

دالائی لاما در پاسخ به پرسشی در این خصوص که چین از ابتدای سال ۲۰۰۸ میلادی با بحرانهای بزرگی دست به گریبان است، و از این میان می توان از تبت و ایالت زین جیانگ نام برد، و آیا در این راستا این امکان وجود دارد که اتحادی میان این دو منطقه که خواستار خودمختاری و یا استقلال هستند ، صورت گیرد و اهالی این دو منطقه به همراه یکدیگر با دولت چین مبارزه نمایند، چنین ابراز عقیده می کند که در دهه پنجاه میلادی، چندین بار با چند تن از نمایندگان اویغور ملاقات داشته و در زمینه مشکلات و آینده سرزمینهایشان با یکدیگر به تبادل نظر پرداخته اند. در میان آنان افرادی بودند که خواستار استقلال بودند و گروهی نیز به مبارزه مسلحانه برای رسیدن به استقلال معتثد بودند. دالائی لاما متذکر می شود که باتوجه به این دیدگاه بود که بتدریج میان رهبران این دو منطقه فاصله ایجاد شد، چرا که به عقیده وی ساکنان تبت معتقد به مبارزه بدون خشونت هستند.

اویغور

اویغور

واکنش رهبر اویغورهای چین به احکام اعدام

ارسال توسط admin در تاریخ ۲۶ - مهر - ۱۳۸۸

رهبر اویغورهای چین نسبت به صدور حکم اعدام برای شش اقلیت اویغور به دلیل مشارکت در خشونت‌های ماه جولای گذشته منطقه خودمختار «سین‌کیانگ»، به شدت اعراض کرد.

به گزارش ایلنا به نقل از خبرگزاری فرانسه، «ربیعه قدیر»، رئیس کنگره جهانی اویغورها گفت که مقام‌های رسمی چین تصمیم دارند با صدور حکم اعدام برای معترضین، پیامی سیاسی با محتوای خشونت، ترس، ارعاب و فشار بفرستند.
وی ادامه داد که دادگاه شش معترض اویغور در فضایی کاملا سیاسی و طی روندی مغایر با قانون اساسی چین انجام شده است.

قدیر همچنین گفت که دولت چین برای ریشه‌یابی اعتراض‌های ماه‌ جولای هیچ اقدامی انجام نداده و تنها به سرکوب، دستگیری و کشتار اویغورها متوسل شده است.
دادگاه مردمی ارومچی ۱۲ اکتبر شش اویغور معترض را به مجازات مرگ محکوم کرد.
قدیر معتقد است که این افراد بی‌گناه بوده و زیر شکنجه مجبور به اعتراف شده‌اند.
درگیری‌ها در استان سین‌کیانگ روز پنجم جولای آغاز شد.

به گفته مقام‌های امنیتی حداقل یک‌هزار و ۴۳۴ تن در جریان درگیری‌ها بازداشت شدند.
گروه‌های اویغور مقیم خارج اعلام کرده‌اند که صدها مسلمان اویغور در این درگیری‌ها کشته شده‌اند.
گروهی از نمایندگان کنگره آمریکا شمار کشته‌شدگان را نزدیک به ۵۰۰ تن اعلام کرده و از دولت ایالات متحده خواستند سرکوب مسلمانان اویغور را محکوم کند.
این نمایندگان همچنین از پکن خواسته بودند برای شرکت‌کنندگان در تظاهرات صلح‌آمیز مجازات اعدام صادر نکند.

دولت چین، گروه‌های داخلی و خارجی را که «تروریست و جدایی‌طلب» می‌نامد، مسئول خشونت‌های اخیر خوانده است.
اویغورها که مردمانی اغلب مسلمان و ترک زبان هستند و نیمی از جمعیت ۲۰ میلیونی استان سین‌کیانگ را تشکیل می‌دهند، سال‌هاست از به حاشیه رانده شدن به‌دلیل هجوم چینی‌های هان شکایت دارند.