« پژوهشی که شاید پایانی باشد بر انبوهی از پراکنده گویی های ماجرای عبرت آموز سمیرم»
به راستی عوامل اصلی رویارویی قشقایی ها و بویراحمدی ها با قوای دولتی محمدرضا شاه در ۱۳۲۲ که در چندین نوبت و سرانجام به نبرد سمیرم منجر گردید چه بود؟
از اوایل دهه ی۱۳۰۰شمسی همزمان با سیاست های تشکیل قشون متحدالشکل رضاشاهی و از بین بردن قدرت و نیروی رزمی ایلات و عشایر – که همواره به عنوان نیروی آماده و منسجم مانع تجاوز بیگانگان بودند – و تقویت قدرت حکومت مرکزی که دقیقاً برآمده از ذهن و نقشه ی انگلیسی ها بود، حل و فصل ماجرای عشایر را بیش از هر چیز دیگر در راه و روشی نظامی و قهرآمیز و خشونت بار جستجو می کردند.از طرفی، نارضایتی کل عشایر جنوب از وضعیت دوره ی ۲۰ ساله اختناق و سرکوب رضاشاهی و قلع و قمع رهبران ایل و بزرگان طوایف و اسکان های اجباری و بدون برنامه و همچنین ضبط و تصرف املاک و مراتع عشایر به اندازه ای عمیق و ریشه دار بود که بلافاصله پس از فروپاشی نظام رضاشاهی و خروج شاه از کشور و بازگشت رهبران تبعیدی به ایل، عشایر و ایلات جنوب یک باره شرایطی را فراهم دیدند که اولاً با زخم ها و دردهای مشترکی که داشتند، می بایست در کنار هم قرار گیرند و سپس با تکیه بر یکدیگر و غلبه بر اختلافات و رقابت های محلی که خواست دشمنان مشترک آنان نیز بود، جهت اعاده حضورشان در عرصه تحولات سیاسی کشور تلاشی را آغاز کنند.تلاش های اولیه عشایر و درخواست آنان از دولت مرکزی جهت رسیدگی به مظالم و فجایع نظام پیشین، همواره بی پاسخ ماند. سیاست های کینه توزانه بریتانیا – یکی از قدرت های اصلی جنگ دوم جهانی – در قبال قشقایی ها کاملاً آشکار بود؛ لذا آنان خواهان اتخاذ روش های خشن و نظامی بودند. بنابراین دولت ایران و به ویژه ارتش را تحت فشار قرار داده بودند که باید موضوع قشقایی ها حتماً از طریق نظامی و سرکوب شدید برای همیشه، حل شود. عواملی همچون پیروزی های اولیه ارتش آلمان در جبهه های متفقین که دشمن و غارتگران دیرینه ی کشورمان یعنی انگلیس و شوروی را به زانو درآورده و اینک در آستانه شکست، قرار گرفته بودند، در قلب بیشتر ایرانیان، امیدواری هایی ایجاد کرده بود. بی تردید تلاش و مقاومت عشایر جنوب بیش از آنکه چشم به این فتوحات داشته باشند به تلاش آنان برای جلوگیری از بازگشت سیاست های پیشین رضاشاهی در قبال عشایر مربوط می شد؛ یعنی بازگشت حکومت نظامی و قتل و غارت در ایل و اسکان اجباری ایلات کوچرو که برای ادامه حیات و معاش، مجبور و محکوم به جابجایی از ییلاق به قشلاق و برعکس بودند. ولی افسوس که اراده ای قاطع و چشمی حقیقت بین نبود که این واقعیات را ببیند و به انبوهی از مردم ایلیاتی حتی حق حیات قایل باشد چه رسد به حق مشارکت در عرصه ی تحولات سیاسی کشور همچون دیگر هموطنان! بنابراین با طرح انبوهی از افسانه های بی اساس همچون بازگشت دوران ملوک الطوایفی و خان و خان بازی و ترک تازی و . . . همچنین با وارونه و دگرگونه وانمود کردن کل ماجرا و فرار از حقیقت و پاک کردن صورت مسأله سعی نمودند کار را به جایی بکشند که نباید کشده می شد.کشوری مصیبت زده که از شمال و جنوب در اشغال شوروی و بریتانیاست (ایران را پل پیروزی نامیده بودند) شاهی جوان و بی تجربه – بریتانیای زخم خورده از قشقایی در اواخر جنگ اول جهانی- ارتشی بی بنیان و میان تهی که حتی توان مقاومت چند ساعته را در برابر اشغالگران نداشت و اینک به دنبال فرصتی بود که با ایجاد جنگ داخلی و برادرکشی، آبرو و اعتبار رفته را بازجوید و از طرفی، رفع عطشی باشد برای ژنرال های ارتش شاه . به قول مرحوم ناصرخان قشقایی که گفته بود: «ما مخصوصاً عقب نشینی کردیم و دستور دادم جنگ نکنند تا سپهبد شاه بختی فیروزآباد را فتح کند و رفع حرارتش بشود. بعد از مارشال های وردن و تانبرگ یک مارشال ایران هم فاتح فیروزآباد باشد». در مقابل عشایری از بند استبداد رضاشاهی رها شده که دردهای مشترک همه آنان را در کنار هم قرار داده و هم سنگر نموده. آری! کشور مصیبت زده اینک صحنه یک رویارویی گردیده که هیچ یک از طرفین اصلی و داخلی اش راضی به پیشامد آن نبودند. رهبران ایلات و عشایر جنوب همواره به پیگیری مسالمت آمیز خواسته های خود اصرار داشتند و بسیاری از دولت های وقت و بیشتر نظامیان بنا به دلایلی کاملاً آشکار از جمله ضعف نظامی ارتش و اعتقاد و ایمانی که به وطن پرستی و بیگانه ستیزی عشایر داشتند حاضر به جنگ با برادران خود نبودند. حتی بیش از یکسال در برابر فشار انگلیسی ها و عوامل داخلی آنان مقاومت کردند و در دقایق آخر، مجبورشدند که آتش جنگ را برافروزند. جنگی که عشایر را مجبور به دفاع کرد. دفاع از حیثیت و شرف و استقلال ایلی و تلاشی برای عدم بازگشت به شرایط سیاه نظام پیشین. و این در نامه ای که ناصرخان قشقایی به عبداله خان بویراحمدی و از متحدین قشقایی می نویسند کاملاً هویداست: «. . . تیمسار سپهبد شاه بختی رییس محترم سپاه جنوب تصمیم و مأموریت دارند ایلات جنوب را خلع سلاح و منکوب نمایند. مسلم است که از نظر اینجانب آگاهی دارید که چقدر سعی کردم که با قوای دولتی تصادف ورویارویی نشود. البته آقایان به این منظور توجهی نمی کنند. بنابراین اگر بخواهند تجاوزی نمایند همگی ناگزیریم دفاع کنیم. حقیقتاً آنان میل ندارند در این موقع حساس که کشور توسط اجنبی ها در اشغال است، وطن خود را نگاهداری کرده و با برادران ایلی خود روزگار را بگذرانند و آرزوی استقلال داشته باشند. اما از یک طرف خوشوقتم که برادرکشی از ناحیه خودمان آغاز نمی شود».