بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۸۹
نسل جدید میراث معنوی خود را نمی شناسد
قصه ها و افسانه ها،بخش مهمی ازمیراث معنوی یک ملت را تشکیل می دهند. مردم افسانه ها را می سازند و می پردازند وهم آنان هستند که گاه با نام قصه گو و افسانه سرا در هر گوشه جهان، افسانه پیشینیان را با روایتی نو بازگو می کنند. قصه گویانی که اگرچه به باور بعضی در دنیای صنعتی وپرشتاب امروز جایی ندارند، اما کودکان هنوز هم نوای دلنشین آنها و دنیای خیال انگیزقصه ها را از خاطر نبرده اند. اسدالله شعبانی سراینده «قصه امشب» افسانه ها را گونه بازسازی شده واقعیت ها می داند و معتقد است:قصه ها و اسطوره ها، واقعیت را بهانسان نمایانده و بهتر زیستن را به او آموزش می دهند. همچنین دامنه تخیل مخاطبانخود را گسترش داده و با بردن آنها به جهانی خیالی و دیگرگون، حقیقت را به آنان نشانمی دهند و ذهن و روح شان را تلطیف می کنند.
بازی ها یکی از مصادیق بارز میراث معنوی هستند و سازمان میراث فرهنگی در پی تعیین شاخصه ها و آماده کردن پرونده ثبت ملی و جهانی بازی های سنتی است. اگرچه گستردگی این بازی ها و گوناگونی آن، کار را تا اندازه ای دشوار می کند. کودکان در قالب بازی می توانند هنر با هم زیستن را بیاموزند و از بودن در کنار یکدیگر لذت ببرند. بازی به آنها یاد می دهد که بابزرگ تر از خود چطور رفتار کنند وبرخوردشان با کوچک ترها چگونه باشد و همه این ویژگی ها در بازی های سنتی ایران نهفته است؛ بازی هایی که امروز، با ورود رایانه و بازی های رایانه یی، رنگ باخته وبه خاطره یی گنگ و دور تبدیل شده اند. ناهید سخاییان سال های متمادی در پژوهشکده مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی فعالیت می کرده. او توانسته تعدادی از بازی های محلی را گردآوری کند و تفاوت ها و شباهت های هر کدام را دریابد. سخاییان همچنین به دسته بندی بازی های سنتی بر اساس شرایط جغرافیایی، گروه سنی مخاطبان و… پرداخته است.
مزارع دیم در استان فارس تقریباً از دست رفته است
مدیر کل ستاد حوادث غیر مترقبه استان فارس با بیان اینکه امسال خشکسالی شدیدتری نسبت به سال گذشته داریم گفت: مزارع دیم در استان تقریباً از دست رفته است.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران ـ ایسنا ـ منطقه فارس، “حمید تقی زاده” مدیر کل ستاد حوادث غیر مترقبه استان فارس در سیزدهمین جلسه کمیته خشکسالی و مقابله با بحران آب گفت: سال گذشته خشکسالی شدیدی در کشور داشتیم وکشور هم این را از ما می پذیرفت،
وی با بیان اینکه امسال با وجود افزایش بارندگی، خشکسالی شدیدتری نسبت به سال گذشته داریم ادامه داد: پراکنش بارندگی درسال زراعی جاری اصلاً مناسب نبوده است. با توجه به فقدان بارندگی بهاره، مزارع دیم در استان تقریباً از دست رفته است.
وی افزود: باید شرایط در حوزه کاری هر دستگاه درباره خشکسالی را مستند سازی کنیم و مسئولان در سطح استان و همچنین مسئولان در سطح کشور را باید نسبت به وضعیت موجود خشکسالی توجیه کنیم.
تقی زاده با بیان اینکه وضعیت درسال جاری بسیار وخیمتر از سالهای گذشته است، اظهار کرد: شرایط بسیار سخت است مردم وابستگی زیادی به دولت دارند و انتظار حل مسأله را از طرف دولت دارند.
وی بیان کرد: برای دریافت وجذب منابع اعتباری ملی باید مستندات زیادی را تهیه کنیم تا بتوانیم در این باره موفق شویم.
مدیر کل حوادث غیر مترقبه استان فارس همچنین ادامه داد: مبالغ اعتباری قانون بودجه کشور امسال جوابگوی خسارات اتقاق افتاده بهواسطه خشکسالی نخواهد بود و باید راه های عملی ـ اجرایی مقابله با این وضعیت از طرف جهادکشاورزی در اختیار استانداری وستاد حوادث وزارت جهاد کشور قرار گیرد.
در این جلسه گزارش وضعیت بارندگی استان فارس به شرح ذیل ارائه نمود.
مهندس جامعی مدیرکل هواشناسی استان فارس، نیز با ارائه گزارشی از وضعیت بارشهای اخیر در استان فارس گفت: در سال زراعی ۸۴-۸۵، نسبت به میانگین بلند مدت ۱۵ درصد کاهش بارش داشتهایم. درسال ۸۶-۸۷، ۶۲ درصد کمتر از نرمال بارش داشتهایم. درسال ۸۸-۸۷ حدود ۳۸ درصد نسبت به میانگین بلند مدت کاهش داشتهایم. امسال نسبت به میانگین بلند مدت، ۱۷ درصد کاهش بارش داریم.
وی افزود: امسال تا کنون نسبت به کل استانهای کشور از نظر میزان بارش بیست پنجمین استان هستیم. میانگین بارش در استان فارس در سال جاری ۲۲۵ میلی متر و سال گذشته ۱۵۵ میلی متر بوده است. نسبت به سال گذشته ۴۸ درصد رشد داشته ایم ولی نسبت به بلند مدت ۱۷ درصد کاهش داریم.
وی پیش بینی کرد: در ادامه سال زراعی جاری بارندگی چشم گیری صورت نگیرد و بارش بصورت پراکنده و درصد بسیار کم خواهد بود
مشارکت ۱۲۰ زن قشقایی برای حفظ سنت ها
[صدرا نوید]
چراغ نمایشگاه را روشن کرد. دهها گلیم با طرح ایل قشقایی زیر نور درخشیدند و به او سلامی دوباره گفتند.
دستش را روی گبهها لغزاند. زبری قالی و گبه به دستان مرد بوسه زد و خاطرات روزهای کودکی را برایش تداعی کرد. خاطرات روزهایی از جنس دشتهای سرسبز، از جنس دامنه کوههای بلند زاگرس.
روزگارانی که در دشتهای سرسبز ییلاقی، کودکانه دنبال بزغالهها میدوید و شادیاش را میان کوهها فریاد میکرد و انعکاس صدایش دوباره به گوش دشت برمیگشت، دشتی که سالهاست به کار، تلاش و گامهای ایل عادت دارد.
مردان مبارز ایل که تاریخ، حماسه
آفرین و مقاومت آنها را در برابر ارتش انگلیس به ثبت رسانیده و در قلب خود همیشه آنان را به یاد دارد.
هرکدام از این برادران جنگجو بعدها یک «بونکو» – خاندانی کوچکتر از تیره – تشکیل دادند و از میان بونکو «داوودلو» پسری به نام «فرزاد ایوب منش» به دنیا آمد، پسری که امروز پس از ۴۱ سال زندگی در فرهنگ ایل قشقایی خود را مسئول حفظ ارزشها و آثار گرانبهای ایلش میداند، پسری که خاطرات کودکیاش را در طرحهای گلیم، قالی و گبه دیده و انقراض نسل این هنر ایرانی را باور ندارد چون نمیتواند تلاشها و زحمات زنان ایل، برای تهیه پشم و بافت گلیمها و قالیها را از یاد ببرد.
روزهایی که مادرش با تلاش فراوان دوشادوش پدر گوسفندان را به چرا برده، شیرشان را دوشیده، ماست و پنیر زده، پشم گوسفندان را کوتاه کرده و از آن نخ میریسید.
جوانمرد ایل خوب به یاد دارد مادرش با چه زحمت بیشماری نخها را ریسیده، پشمها را با گیاه روناس قرمز، «رویاق» زرد و پوست گردو به رنگ زرد تیره درمیآورد. سپس ترکیبی از رنگهای رنگینکمانی را به دار قالی هدیه داده و جانی دوباره به خاطراتش میداد.
گلیمبافی، قالیبافی و گبهبافی سرمایه زنان ایل بود. آنها با بافت قالیها برای زندگی خود درآمدی کسب میکردند تا بتوانند با آن زندگی ۳۰ هزار نفریشان را نجات دهند.
خاطرات یکجا از میان ذهن این جوانمرد ایل گذر کرد چه از آن روزهایی که ایل برای یافتن چراگاههای مناسب چارهای جز کوچ و ییلاق و قشلاق نداشت و چه از آن روزهایی که به دلیل سختی راه و مشکلات فراوان کوچ برخی زنان باردار در گوشه بیابان پس از
وضع حمل جان میباختند و یا خواهر سهسالهاش که هنگام کوچ گرفتار بیماری سخت شد و مادر چارهای جز سپردن او به دست سرد خاک بیابان نداشت و میبایست ادامه میداد به قشلاق در میان مناطق ده رود سفلی، ده رود اولیا با پنج فرزند دیگر و به امید فردایی پربرکتتر.
در قشلاق مادر با کمک فرزندان و پدر، هنگام اولین بارش پائیزی گندم میکاشت و برای یکسال ایل آرد تهیه میکرد.
در فصل بهار دوباره کولهبار خود را جمع کرده و به ییلاق میرفتند. در ییلاق مادر کارهای فراوانی داشت نان پختن، شیردوشیدن، تهیه ماست، پنیر، دوغ و کشک، بردن گوسفندان به چرا و بافت قالی همه به عهده مادر بود.
«مادر» در میان دشتهای ییلاقی چهاردونگه، آباده، سمیرم یا اقلید مفهوم واقعیتر و والاتری داشت. رنگ آبی نقش بسته به گلیم دوباره جوانمرد ایل را به یاد چشمههای خروشان ییلاق انداخت، چشمههایی که ۹ سال کودکی در کنارشان سپری شد و بعد اسکان… اسکان عشایر موضوع داغی بود که آن روزها زمزمه میشد. مسئولان برای رفاه حال عشایر و ساماندهی آنان ۱۵ هکتار زمین کشاورزی به آنان داده و به ازای هر ۱۰ هکتار یک تلمبه آبی و وام نیز در اختیار آنان قرار داد و این گونه هر طایفه در جای مخصوصی اسکان داده شدند.
در پوست زردرنگ شهر به ظاهر قصه بیغصهای بود اما در اعماق آن غصههایی یافت میشد که در پوست سبز ایل هرگز وجود نداشت، «غصه فردا را چه کنم»، «فردا را چه کنم»، آهنگ زمینهای شهر بود. شهر خالی از هنر دست زنان ایل بود، خالی از قالیچههایی از نماد طبیعت، خالی از شور و حال درس خواندن در دل کوه. پسر ایل روزگار کودکی خود را در مدارس شهر سپری کرد و دیپلم خود را گرفت. او همیشه خلأ ارمغان طبیعت در زندگی شهریها را حس میکرد و بعد از اتمام درس، تمام تلاش خود را کرد تا هنر ارزنده ایلش به شهر نیز جانی تازه دهد.
پس از سالهای ۶۸ تا ۷۵ وقتی دستگاههای دولتی به صادرات گلیم، قالی و گبه بهای فراوان داد و آن را به عنوان صادرات غیرنفتی بسیار ارزشمند برشمرد کار مرد جوان رونق فراوانی یافت و زنان ایل دوباره در خانههایشان دار قالی را به پا کردند و نقش طبیعت را به تن گلیم زدند و بعد نه تنها خانههای ایرانی بلکه، خانههای مشتاقان هنر ایرانی در خارج از کشور نیز سرشار از صدای طبیعت و چشمههای ایل شد.مرد جوان با تدارک کارگاه از تمام افراد «بونکو» خواست تا در این طرح مشارکت کنند و هنر گلیمبافی را احیا کنند. محصولات
۱۲۰ بافنده با واسطه به تجار تهرانی و شیرازی فروخته میشد و سپس با صدور آن به کشور آلمان به سراسر جهان میرسید.
شاید نوعروسی در شهر یا کشوری دیگر از این گلیم در خانهاش استفاده میکرد درست مثل نوعروسهای ایل که در جهیزیه خود حتماً میبایست با هنر دست خود چند تکه گلیم و گبه میبافتند و برای روز عروسی آماده میشدند، روزی که عروس را سوار بر اسب تزئین شده با پشمهای رنگی میکردند به سمت چادر خانواده داماد میبردند و میهمانان یکی یکی فرا میرسیدند.
صاحب مراسم با دیدن میهمانان از دور به نشانه احترام تیراندازی کرده و آنها نیز به نشان احترام به صاحب جشن چند تیرهوایی شلیک میکردند و بعد با اجرای مراسم اسبدوانی در دشتهای سرسبز ییلاقی مراسم با ساز و نقاره ادامه پیدا کرده و برای ناهار آماده میشدند. آنان پربرکتترین محصول قومشان را برای میهمانان غذا میپختند.
همه فامیل در عروسی شرکت میکردند و هرکدام با هدیه دادن یک بره یا چند گوسفند به عروس، شادباش به او میگفتند.
درست پنج روز پس از عروسی، عروس به چادر خانواده داماد رفته و مادرشوهر یا خواهرشوهرهایش دست او را گرفته و به نشانه خیر و برکت و پاقدم عروس در زندگیشان دست او را در کیسه برنج، ظرف روغن یا سطل آرد میکنند و برای خوشبختی عروس و داماد دعا میکنند.
با اسکان یافتن عشایر بسیاری از آداب و رسوم کهن کمرنگ شد بطوری که کمتر عروسی گلیم و گبه بافته و به خانه بخت میبرد بلکه او نیز مانند شهرنشینان از فرشهای ماشینی و خارجی استقبال بیشتری میکند.و بدین ترتیب هنر اوج گرفته ایرانی
رو به زوال گذاشت. پس از آن سالهای اوج صادرات گلیم، گبه و قالی، دلالان و افراد غیرحرفهای در امر تولید و تجارت وارد بازار کار شدند و قالی به دلیل پائین آمدن کیفیت محصولات رو به زوال گذاشت.
افراد غیرحرفهای برای تهیه گلیم از مواد خالص و طبیعی استفاده نکردند و رنگهای شیمیایی کیفیت کار آنان را پائین آورده بود.
و بدین ترتیب صادرات این هنر ارزنده
روبه زوال گذاشت تا جایی که بسیاری از کشورهای همسایه در حال حاضر در تولید و صادرات این هنر ملی ایرانی گوی سبقت را ربودهاند و این یعنی گامی به سوی انقراض، انقراض نسلی از هنر ایرانی، هنری که هنوز طرفدارانی دارد و نباید نادیده گرفته شود و حال «فرزاد ایوبی منش» این فرزند غیور ایل قشقایی تمام توان خود را به کار گرفته تا این هنر دوباره جایگاه اصلی اش را در میان ایرانیان بازیابد. او با تأسیس نمایشگاههای قالی و گلیم در سراسر کشور هنوز هنر ایرانی را پاس میدارد و به یاد ارزشها دوباره پوست قالی را لمس میکند